تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را بشارت داد و او در جنگ احد به شهادت رسيد . گروهى اين امر را شايسته‌ى على ندانستند ، و در دل خشمگين شدند چرا كه برترى او بر آنان و بر ديگر ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آشكار شد . وقتى اين مطلب به گوش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيد ، براى خطبه خواندن به پا خواست و فرمود : مردانى در دل خشمگين شده‌اند كه من على را در مسجد اسكان دادم ، به خدا سوگند من نه آنان را بيرون كردم و نه او را اسكان دادم . خداوند عزّوجلّ به موسى و برادرش وحى فرستاد . « ان تبوّئا ، لقومكما بمصر بيوتاً و اجعلوا بيوتكم قبلة و أقيموا الصلاة » و به موسى فرمان داد كسى در مسجدش سكونت و همبسترى نكند ، و جز هارون و فرزندانش وارد آن نشوند . على نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى است و او برادرم است پس از خانواده‌ام . و براى كسى حلال نمىشود كه در مسجدم با زنان هم‌بستر شود جز براى على و فرزندانش ، پس هر كس او را ناخوشايند آيد ، پس آن‌جا ( برود ) و با دست به سوى شام اشاره كرد . » سخن درباره‌ى اين سند بد نيست كه نظرى به رجال اين سند كنيم ، پس گوييم : الف . محمّدبن احمدبن عثمان . او محمّدبن احمدبن عثمان‌بن فرج‌بن‌ازهر ، ابوطالب سوادى و متوفّاى سال 455 مىباشد . خطيب گويد : « از محمّدبن مظفر . . . شنيد ، از او حديث نوشتيم و هميشه راستگو بود . » « 1 » ب . محمّدبن مظفّر ، خطيب و ذهبى و ديگر بزرگان شرح حالش را نوشته‌اند : خطيب گويد : « او حافظ ، فهميده ، راستگو و پركار بود . . . مرا خبر داد احمدبن‌على محتسب ، از محمّدبن ابىالفوارس كه گفت : محمّدبن مظفر ، ثقه ، امين ، مأمون ، حافظى نيكو بود ، حفظ و دانش حديث به او منتهى شد . . . عتيقى گويد : او ثقه ، مأمون ، و
هامش
( 1 ) . تاريخ بغداد 1 : 319 .