مورد ( 6 ) هنگام بستن دَرهاى مسجد نبوى
ابنمغازلى شافعىِ فقيه گويد :
« ما را خبر داد محمّدبن احمدبن عثمان ، از ابوالحسين محمّدبن مظفّربن موسىبن عيسى حافظ ، از محمّدبن حسينبن حُمَيدبن ربيع ، از جعفربن عبداللَّهبن محمّد ابوعبداللَّه ، از اسماعيل بنابان ، از سلّامبن ابىعمرة ، از معروفبن خرّبوذ ، از ابوالطّفيل ، از حذيفة بناسيد غفّارى كه گفت : هنگامى كه ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مدينه آمدند و خانهاى براى خوابيدن نداشتند ، در مسجد مىخوابيدند . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آنان فرمود : در مسجد نخوابيد كه محتلم مىشويد .
سپس آن قوم خانههايى پيرامون مسجد ساختند ، و درهايش را در مسجد قرار دادند . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم معاذبنجبل را نزد آنان فرستاد ، او ابوبكر را ندا داد و گفت : رسول خدا فرمانت مىدهد كه از مسجد بيرون روى . گفت : سمعاً و طاعةً ، در خانهاش را بست و از مسجد خارج شد . سپس به سوى عمر فرستاد و گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمانت مىدهد كه دَرِ خانهات را كه در مسجد است ببندى و از آن بيرون روى . گفت : سمعاً و طاعةً ، سخن خداوند و پيامبرش را مىپذيرم ، گرچه از خداوند خواستارم كه دريچهاى به مسجد داشته باشم . معاذ گفتهى عمر را به او رساند ، سپس به سوى عثمان كه رقيه نزد او بود ، فرستاد . گفت : سمعاً و طاعةً ، در خانهاش را بست و از مسجد خارج شد ، سپس نزد حمزه فرستاد و او در خانهاش را بست و گفت : سمعاً و طاعةً ، سخن خداوند و پيامبرش را پذيرايم . على بر اين كار مردّد بود و نمىدانست آيا از كسانى است كه مىماند يا از كسانى است كه خارج مىشود . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد ميان خانههاى خود ، خانهاى ساخته بود . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او فرمود : ساكن باش كه همواره در حالت طهارت و تطهيرى ! كلام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على به گوش حمزه رسيد ، گفت : اى محمّد ما را بيرون مىكنى امّا جوانان خاندان عبدالمطلب را نگه مىدارى ؟ پيامبر خدا به او فرمود : نه ، اگر امر به دست من بود كسى غير از شما را قرار نمىدادم ، به خدا سوگند جز خداوند آن مقام را به او عطا كرد . و تو از سوى خداوند و پيامبرش به نيكويى هستى ، بشارت ده !