تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
ابن‌ام‌ّمكتوم و امثال او به كار برده باشد . نهايت اين‌كه بعضىوقت‌ها حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم ابن‌ام‌مكتوم يا ديگرى را براى نگهبانى از مدينه منصوب كرده باشد ، امّا درباره‌ى اميرالمؤمنين عليه السلام در بسيارى از بيان‌هاى صريح ، لفظ ( الخليفة ) آمده است . دوم : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وقتى على را بر مدينه جانشين گمارد ، اطاعت او را به طور مطلق بر همسرانش واجب فرمود ، پس اطاعت او بر ديگران نيز واجب است ، از آن رو كه عقيده به انفصال ، باطل است . امّا اين معنى براى ابن‌ام‌مكتوم و ديگرى ثابت نشده است . اين خود ، تفاوت بسيار بزرگى است كه ما را از مقايسه‌ى جانشينىِ امام عليه السلام با وضع ديگران باز مىدارد . امّا اين كه پيامبر ، اطاعت او را بر همسرانش واجب ساخت ، سيد جمال‌الدين محدّث - از بزرگان محدّثان و از اساتيد دهلوى كه شيخ على قارى و غير او بيشترين ستايش را از او كرده‌اند در كتابش ( روضة الاحباب ) آورده ، چنان كه ابوعبداللَّه حاكم آن را در كتابش ( الأكليل ) از عطاءبن‌ابىرباح روايت كرده است كه حضرت‌رسول صلى الله عليه و آله و سلم بعد از حديث منزلت فرمود : « اى على ، در خانواده‌ام به جاى من بمان و بزن و محدود كن ، و پند ده . سپس همسرانش را طلبيد و فرمود : به على گوش فرا دهيد و اطاعت كنيد . » وقتى اطاعت واجب شد ، امامت هم واجب مىشود ، چنان كه دهلوى در مقام استدلال به آيهء : « قل للمخلّفين من الأعراب » به اين مطلب تصريح كرده است . سوم : اين خلافت همراه است با جمله‌هايى مانند : « سزاوار نيست كه من بروم جز اين كه تو خليفه‌ام باشى . » و « مدينه جز با من يا با تو نيكو نشود . » و « بناچار بايد من با تو بمانيم » و اين شرافت و مقامى بس و الا است كه با هيچ استخلاف ديگرى قابل مقايسه نيست . چهارم : اجماع بر خلافت نداشتن ابن‌ام‌مكتوم و غير او پس از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برپا شده است ، پس چگونه بر اساس حكومت كسى كه بر خلافت نداشتنش اجماع شده است ، با خلافت مطلقه‌ى عامه‌ى اميرالمؤمنين عليه السلام معارضه مىشود ؟ پنجم : ابن‌ام‌مكتوم و ديگر اصحاب ، براى خلافت كبرى شايستگى ندارند ، پس
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 646 | السيد مير حامد حسين الهندي / محبوب القلوب