4 - 28 . استدلال به آيهى غار ، بر امامت و خلافت
نيشابورى جهت خلافت و وصايت ابوبكر نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به آيهى غار استدلال مىكند . و اين ادّعاى باطل ديگرى است . متن گفتهاش چنين است :
نيشابورى در تفسير « إلّاتنصروه فقد نصره اللَّه إذ أخرجه الّذين كفروا . . . » « 1 » گويد : « اهل سنّت به اين آيه استدلال كردهاند به افضليت ابوبكر ، نهايت اتّحاد منتهاى مصاحبت ، و موافقت باطن با ظاهرش . در غير اينصورت ، رسول صلى الله عليه و آله در چنين حالتى بر او اعتماد نمىكرد ، در حالى كه او تنها همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله در غار بود ، و دربارهى دانش بنا بر كلام پيامبر صلى الله عليه و آله : چيزى در سينهام ريخته نشد جز اين كه آن را در سينهى ابوبكر ريختم ، و نيز در دعوت به سوى خداوند ، چون پيامبر صلى الله عليه و آله نخست ايمان را بر ابوبكر عرضه داشت و او ايمان آورد ، سپس ابوبكر ايمان را بر طلحه و زبير و عثمانبنعفان و گروه ديگرى از بزرگان اصحاب ، عرضه كرد ، و از رسول خدا صلى الله عليه و آله جدا نمىشد ، و از آغاز كار تا پايانش دومى از دو نفر بود .
و اگر گمان بريم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن سفر در مىگذشت ، لازم مىشد كه كسى جز ابوبكر به كارش به پا نخيزد و كسى جز او وصيّش نباشد ، و آنچه از وحى و تنزيل در آن راه اتّفاق افتاد ، كسى جز ابوبكر آن را ابلاغ نكند . » « 2 » گويم :
همين گفتهها كلمه به كلمه نسبت به استخلاف اميرالمؤمنين عليه السلام جارى است ، زيرا اگر رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آن سفر مقدّر نشده بود ، اميرالمؤمنين عليه السلام برپاكنندهى كارش و خليفهى بعد از ايشان بود .
بعلاوه تفاوت ميان اين دو مورد كاملًا روشن است ، چون بر آنچه نيشابورى نسبت به ابوبكر بيان كرده ، دليلى وجود ندارد ، زيرا همراهى در غار به تنهايى مستلزم گفتههاى او نيست ، افزون بر اين كه هنگام خروج به سوى مدينه ، عامربنفهر و عبداللَّهبناريقط با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بودهاند ، بر خلاف جانشينىِ اميرالمؤمنين عليه السلام كه در آن لفظ
هامش
( 1 ) . توبه ( 9 ) : 40 .
( 2 ) . تفسير نيشابورى 3 : 471 .