جاى خود بر مدينه گذاشت ، و اهل نفاق سخن بسيارى گفتند . على رضىاللَّهعنه گفت : اى رسول خدا ! مرا با زنان رها مىكنى ؟ پيامبر عليه الصلاة والسلام فرمود : آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ؟ و اين برخلافتش دلالت ندارد مانند ابنام مكتوم رضى اللَّه تعالى عنه كه در بسيارى از جنگهايش او را به جاى خود بر مدينه گماشت .
و چه بسا كه به آنجا مىكشاند كه اعتبار براى عموميت لفظ است نه خصوصِ سبب .
بلكه چه بسا احتجاج شود كه جانشينىِ او بر مدينه و بر كنار نكردن او از آن - با توجّه به اين كه عقيده به جدايى صحت ندارد ، و اينكه نياز به جانشينى بعد از وفات ، شديدتر و مورد تأكيد بيشترى نسبت به دوران غيبت است - خود بر جانشينىِ او دلالت دارد . » « 1 » تفتازانى اين احتجاج را بيان كرده و دربارهاش سخن نگفته است . سكوت پس از سخن - آنگونه كه در چنين مقام است - دليل بر رضايت و تسليم نزد دهلوى و شاگردش رشيد ، بلكه نزد همگان مىباشد .
از جمله شگفتىها ، آنگونه كه در انسان العيون و غير آن است ، اين كه اينان با استدلال ياران ما دربارهى جانشين كردن بر مدينه در جنگ تبوك و جانشين كردن ابناممكتوم و غير او معارضه مىكنند ، امّا در برابر استدلال به امامت ابوبكر در نماز با اين كه اصل و پايهاى ندارد به امامت ابناممكتوم و غير او در نماز معارضهاى نمىكنند ، با اين كه نمازگزاردن پشت سر هر نيكوكار و فاجرى را جايز مىدانند ! !
3 - 28 . معارضهى آنان با جانشينىِ ابناممكتوم بر مدينه
معارضهء تفتازانى به جانشينىِ ابناممكتوم از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله بر مدينه ، از چند وجه مردود است :
نخست : نزد اماميه ثابت نشده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم لفظ ( الخليفه ) را بر
هامش
( 1 ) . شرح المقاصد 5 : 275 - 276 .