تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
پاسخ به مناقشهء محبّ طبرى در اين زمينه گويى محب طبرى متوجّه دلالت اين حديث به طور تطبيق يا استلزام بر بطلان خلافت پيشينيان بر اميرالمؤمنين عليه السلام شده است . لذا مىكوشد آن را به گونه‌اى توجيه كند كه منافاتى با مذهبشان نداشته باشد ، و اين گفته‌ى اوست : « پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : سزاوار نيست كه من بروم ، جز اين كه تو جانشين من باشى . مراد به آن - واللَّه اعلم اين است كه جانشين من بر خانواده‌ام باشى ، و اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را جز بر آنان جانشين نفرمود - و خويشاوندى براى آن مناسبت دارد ، و پيامبر صلى الله عليه و آله محمّدبن‌مسلمه‌ى انصارى را جانشين بر مدينه كرد ، و گفته شده : سباع‌بن عرفطه چنان كه ابن اسحاق آن را آورده و گويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله در جنگ تبوك ، على را بر خانواده‌اش به جا گذارد و به اقامت در ميان آنان فرمان داد . منافقان بر على فتنه‌انگيزى كردند و گفتند : او را به جا نگذاشت جز براى گران بار بودنش . على سلاحش را برگرفت و خارج شد تا خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد ، در حالى كه ايشان در جرف فرود آمده بود و گفت : اى پيامبر خدا ، منافقان پنداشته‌اند كه تنها به اين جهت مرا به جا گذاشتى كه مرا گران‌بار يافتى و خواستى كه از من آسوده شدى . فرمود : دروغ گفتند ، بلكه تو را به جا گذاردم بر آن‌چه پشت سرم رها كردم ، پس بازگرد و در خانواده‌ام و خانواده‌ات جانشين من باش ، آيا راضى نمىشوى اى على كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ؟ يا معنى چنين باشد : جز اين كه در اين قضيه ، تو جانشين من باشى ، بنابر تقدير عموميّت استخلاف او بر مدينه - اگر صحيح باشد و اين براى معنايى است كه مقتضاى علم رسول خدا صلى الله عليه و آله بود كه غير او ندانست . دليل اين مدّعا ، آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله بارها و در بسيارى از قضيه‌ها ديگرانى را جانشين خود كرد . يا معنى اين باشد : مقتضاى حال و كار تو اين است كه من به جايى نروم جز اين كه تو جانشين من باشى ، چون تو نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى هستى ، به جهت نزديك بودنت به من ، و دريافتت از من . ليكن ممكن است گاهى همراهىِ تو با من سودمندتر از جانشين شدنت باشد ، يا اوضاع چنان اقتضا كند كه