( الأربعين الطوال ) ، و نسايى بخشى از آن نقل كردهاند . » « 1 » 7 - 25 . روايت ابنكثير
حافظ ابنكثير دمشقى پس از نقل روايت حديث خيبر از ابويعلى ، اين حديث را از عمروبنميمون ، از ابنعبّاس روايت كرده و گويد : « حديث از اين جهت غريب است ، و خلاصهاى است از يك حديث طولانى كه احمد از يحيىبنحماد ، از ابوعوانه ، از ابوبلج ، از عمروبنميمون ، از ابنعبّاس به طور كامل روايت كرده است كه : احمد گفت . . .
و با مردم در جنگ تبوك خارج شد . . . » « 2 » 8 - 25 . روايت ابنحجر عسقلانى
ابنحجر عسقلانى آن را چنين روايت كرده است : « احمد و نسائى از طريق عمروبن ميمون نقل كردهاند : من نزد ابنعبّاس نشسته بودم كه هفت نفر نزد او آمدند . - تا آنجا كه - در حالى كه پيراهنش را تكان مىداد ، آمد و گفت : مردى را دشنام دادند كه داراى ده . . . - تا آنجا كه - در جنگ تبوك به او فرمود : تو نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى هستى ، جز اين كه پيامبر نيستى ، سزاوار نيست كه من بروم جز اين كه تو جانشين من باشى . . . » « 3 » 9 - 25 . روايت جلالالدين سيوطى
جلالالدين عبدالرّحمان بنابى بكر سيوطى اين حديث را در كتابش ( جمع الجوامع ) چنين روايت كرده است : « آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى جز اين كه پيامبر نيستى ، هان ! برايم سزاوار نيست كه بروم جز اين كه تو جانشين من باشى . از ابنعباس . »
هامش
( 1 ) . الرياض النضرة ( 3 - 4 ) : 174 .
( 2 ) . تاريخ ابنكثير 7 : 338 .
( 3 ) . الاصابة 4 : 270 . چاپ جديد .