تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
چنين مىكنى ؟ تو چه مىدانى ، شايد خداوند به اهل بدر نظر افكنده باشد . و فرموده : آن‌چه خواستيد انجام دهيد . » « 1 » حديث را ، احمد با همين سند در مناقب آورده است و گويد : « يحيىبن‌حمّاد ، از ابوعوانه ، از ابوبلج ، از عمروبن‌ميمون كه گفت : من نزد ابن‌عبّاس نشسته بودم كه نُه نفر پيش او آمدند . . . - تا آنجا كه گويد : - پيامبر در جنگ تبوك با مردم خارج شد . على گفت : با شما خارج شوم ؟ پيامبر خدا فرمود : نه . على گريست . فرمود : آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى جز اين كه پيامبر نيستى ؟ سزاوار نيست كه من بروم جز اين كه تو جانشين من باشى . . . » « 2 » 2 - 25 . روايت ابويعلى موصلى از تاريخ ابن‌كثير نقل خواهد شد . 3 - 25 . روايت حاكم حاكم گويد : « ابوبكر احمدبن جعفربن حمدان قطيعى ( در بغداد از روى متن كتابش ) از عبداللَّه‌بن احمدبن حنبل ، از پدرش ، از يحيىبن‌حماد ، از ابوعوانه ، از ابوبلج ، از عمروبن ميمون كه گفت : نزد ابن‌عبّاس نشسته بودم كه نُه نفر آمدند و گفتند : اى ابن‌عبّاس ! يا با ما مىآيى يا اين كه از ميان اينان با ما خلوت كنى . ابن‌عبّاس گفت : با شما مىآيم . ابن عباس ، آن روز سالم و پيش از كورشدنش بود . گرد هم آمدند و گفت‌وگو كردند و ما نمىدانيم چه گفتند . آنگاه آمد و پيراهنش را تكان مىداد و مىگفت : اف و تُف ، مردى را دشنام دادند كه چند ده فضيلت دارد . . . حديث را تا آنجا مىرساند كه ابن‌عبّاس گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله و مردم در جنگ تبوك خارج شدند . على به او گفت : با شما بيرون شوم ؟ پيامبر فرمود : نه . على گريست . پيامبر به او فرمود : آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى جز اين كه
هامش
( 1 ) . مسند احمد 1 : 544 رقم 3052 ( چاپ جديد ) و 1 : 331 ( چاپ قديم ) . ( 2 ) . مناقب اميرالمؤمنين : 311 رقم 291 .