حمادبنزيد گويد : اگر شعبه موافقم شد ، به مخالفت ديگران توجّه نمىكنم ، چون شعبه راضى نمىشد كه حديث را يك بار بشنود . و اگر شعبه در چيزى با من مخالفت كرد ، آن را رها مىكنم .
احمدبنحنبل گويد : در اين زمينه ، - يعنى علم حديث و شرح حال راويان شعبه خود يك امّت بود .
از ابنمهدى برايمان روايت كردند كه مىگفت : سفيان - يعنى ثورى - مىگفت :
شعبه در حديث ، اميرالمؤمنين بود . . . » « 1 » 3 - ذهبى گويد : « شعبةبنحجاجبنورد ، حجّت حافظ شيخ الاسلام . . . ثورى مىگفت : شعبه در حديث ، امير مؤمنين است .
شافعى گويد : اگر شعبة نبود ، حديث در عراق شناخته نمىشد . » « 2 » 4 - يافعى : « امام ابوبسطام عتكى مولاى واسطى آنان . شعبةبنحجاجبنورد ، استاد بصره و اميرمؤمنين در حديث . . . گروهى از بزرگان پيشوا ، او را ستوده و به دانش و پارسايى و قناعت و رحمت و نيكى توصيف كردهاند . وى ، غير از حديث ، در عربى و شعر نيز سرآمد بود . » « 3 » 5 - ابنحجر : « او ثقه حافظ و استوار بود . ثورى مىگفت : او در حديث اميرمؤمنين است ، و نخستين كسى بود كه دربارهى رجال در عراق به جستوجو پرداخت و از سنّت دفاع كرد . از هفتسالگى عابد بود . سال [ يكصد و ] شصت از دنيا رفت . » « 4 » 4 - 20 . قاضى عبدالجبار به دلالت اين حديث بر افضليت تصريح مىكند
قاضى القضاة عبدالجباربن احمد معتزلى نيز به دلالت حديث منزلت بر افضليت تصريح مىكند ، آنگونه كه ابومحمّد حسنبن احمدبن متويه در كتابش ( المجموع المحيط
هامش
( 1 ) . تهذيب الأسماء و اللغات 1 : 245 رقم 253 .
( 2 ) . تذكرة الحفاظ 1 : 193 .
( 3 ) . مرآة الجنان 1 : 34 - 341 ، حوادث 160 .
( 4 ) . تقريب التهذيب 1 : 351 - رقم 67 .