علىبنجعد ، عبداللَّهبنادريس ، ثورى ، حمادبنسلمة . تولّدش به سال 83 در نهربان ، روستايى پايينتر از واسط بوده و اوائل سال 160 درگذشته است . هنگام مرگ 77 سال داشت و ده سال از سفيان بزرگتر بود .
او در حفظ و دقّت نظر و پارسايى و فضيلت ، از بزرگان اهل زمان خود بود .
نخستين كسى بود كه در عراق به جستوجوى كار محدّثان پرداخت ، و ناتوانان فراموش شدگان را يارى كرد ، تا آنجا كه بزرگى شد كه از او پيروى مىكردند ، و پس از او مردم عراق روش او را ادامه دادند .
او دانش و پارسايى و جديّت و پايدارى و صداقت و قناعت را ، همزمان واجد شد . و آنقدر خداوند متعال را عبادت كرد كه پوست بدنش به استخوانهايش چسبيد و ميان آنها گوشتى باقى نماند . . . » « 1 » 2 - نووى : « شعبةبنحجاج ، امام مشهور ، از تابعينِ تابعين و بزرگان محدّثان و محقّقان بود . . .
بر امامت او در حديث و بزرگوارى و پژوهشگرى و احتياط و دقّت عملش اجماع كردهاند .
احمدبنحنبل گويد : در دوران شعبة مانند او در حديث و نيكوتر گويندهى حديثى وجود نداشت . از سى نفر در كوفه روايت كرده است كه سفيان از آنان روايت ننموده است .
شافعى گويد : اگر شعبه نبود ، حديث در عراق شناخته نمىشد . گفت : مردى نزد او مىآمد ، يعنى كسى كه شايستگى حديث را نداشت و مىگفت : حديث نقل مكن والّا به سلطان گزارش مىكنم .
حمادبنزيد گويد : ايّوب به ما گفت : اكنون مردى از مردم واسط بر شما وارد مىشود ، به نام شعبه ، او در حديث مرد آگاهى است ، از او حديث نقل كنيد .
ابووليد طيالسى گويد : خدمت حمادبنسلمه رفتم . گفت : اگر خواهان حديثى ، از شعبة درخواست كن .
هامش
( 1 ) . الأنساب 8 : 388 .