مىبينيد كه او - در پايان گفتهاش از ستيزهجويى متعصّبها و سختگيرى سرزنشكنندگان مىترسد و مىگويد : « اين مطلب را تنها از راه بحث آوردم نه از جهت تعصّب . » تا توضيحى باشد بر اين كه گفتارش جز احقاق حق و اعلام انصاف و مخالفتى با تعصّب و انحراف از راه راست نيست .
پس سپاس خداوند را كه بعضى از آن گروه را بر آن مىدارد كه به حق تصريح كند و تعصّبهاى بىمورد بعضى ديگر از آنان را از ميان بردارد .
به طور كلّى ، شك نيست كه بيعت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام تنها به جهت ناامنى و ناچارى و تقيّه بود ، همانگونه كه سكوت حضرت هارون عليه السلام بود . اخبار و حديثهاى بسيارى بيانگر اين حقيقت است و گفتهى نيشابورى تنها يكى از گواهىهاى اين واقعيت است ، كه به زودى بخشى از آن اخبار را خواهيم آورد . در اين مقام ، تنها به گفتهى اميرالمؤمنين عليه السلام بسنده مىكنيم كه دقيقاً همان سخن حضرت هارون را خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه : « اى فرزند مادر ! اين مردم مرا به ناتوانى كشاندند و نزديك بود كه مرا به قتل برسانند . »
8 - 19 . اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : « اى فرزند مادر ، اين قوم . . . »
ابنقتيبه از راويان اين خبر است . شرح حال و ثقه بودن و اعتبار روايات و اخبار او در منابعى آمده ، از جمله :
تاريخ بغداد 10 : 170 ؛ الأنساب - العقبى 4 : 431 ؛ وفيات الاعيان 1 : 314 ؛ سير اعلام النبلاء 13 : 296 ؛ مرآة الجنان 2 : 191 ؛ بغية الوعاة 2 : 63 ؛ و ديگر كتابها .
ابن قتيبه ، در كتابش ( الامامة و السياسة ) گويد : « بيعت علىبنابىطالب چگونه بود :
به ابوبكر اطّلاع داده شد كه گروهى از آنان كه از بيعت با او خوددارى كردهاند ، نزد على هستند . عمربنخطاب را به سويشان فرستاد ، او آمد و بر در خانهى على آنان را ندا داد ، بيرون نيامدند . عمر هيزم خواست و گفت : سوگند به كسى كه جان عمر در دست
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 583
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٥٨٣