( 1 ) علّامه عمربنمحمّدبنفهد مكى - يكى از استادان شاه نعمتاللَّه ولى كه شرح حالش در « الضوء اللامع » آمده است - در كتاب مشهورش « إتحاف الورى بأخبار ام القرى » ، از كتاب « الامامة و السياسة » با قطع و يقين در مورد نسبت آن به ابنقتيبه ، چنين آورده است :
« سال 93 . در اين سال ، وليدبن عبدالملك ، به عمربنعبدالعزيز امير مكّه فرمانى نوشت كه حبيببن عبداللَّهبن زبير را تازيانه بزند ، و آبى سرد بر سرش بريزد . وى پنجاه تازيانه بر او زد ، و در روز زمستان بر سرش آبى سرد ريخت ، و او را بر درِ مسجد برپا داشت ، كه همانروز مُرد .
در همان سال : وليدبن عبدالملك در ماه شعبان ، عمربن عبدالعزيز را از حجاز بر كنار كرد . وليد جهت مشاوره به حجّاج نوشت كه چه كسى را بر مكّه و مدينه امير كند .
او به خالدبن عبداللَّه قسرى و عثمان بنحيان ، اشاره كرد . حجّاج ، خالد را بر مكّه و عثمانبن حيان را بر مدينه امير كرد ، و عمربن عبدالعزيز را از اين دو سمت بر كنار كرد . . .
ابومحمّد عبداللَّهبن مسلمبن قتيبه در كتابش ( الامامة و السياسة ) گويد :
مسلمةبن مروان والى بر مردم مكّه بود ، درحالى كه بر منبر خطابه مىخواند ، خالدبن عبداللَّه قسرى به عنوان والى آنجا ، از شام رسيد و وارد مسجد شد . هنگامى كه خطبه مسلمة به پايان رسيد ، خالد از منبر بالا رفت و در پلهى سوم زير پاى مسلمه قرار گرفت ، آنگاه طومارى بيرون آورد و آن را بر مردم چنين خواند :
بسم اللَّه الرّحمان الرّحيم ، از عبدالملكبن مروان اميرالمؤمنين به مردم مكه :
امّا بعد ، من خالدبنعبداللَّه قسرى را بر شما امير كردم ، پس سخنش را بشنويد و اطاعتش كنيد . و كسى بر جان خود راهى قرار ندهد ، كه چيزى جز قتل نيست . و كسى را كه سعيدبنجبير را پناه دهد برىء الذمّه كردم . و السلام
سپس خالد به آنان رو كرد و گفت : سوگند به كسى كه به او سوگند خورده مىشود و به سوى او حجّ انجام مىشود ، او را در خانهى كسى نمىيابم مگر اين كه صاحب خانه را مىكشم . و خانهاش و خانهى همسايگانش را ويران مىكنم و حريمش را مباح كنم و سه روز بر شما مهلت مىدهم . سپس از منبر پايين آمد .
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 586
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٥٨٦