اينكه شرطهاى خلافت در معاذ جمع بوده است . و اگر اين دلالت نبود ، اين گفته نيازى به تأويل نداشت ، از جهت قرشى نبودن او . . .
خلاصه اين كه : حديث شريفى كه حافظ خطيب بغدادى آن را روايت كرده است ، دلالت تام و كاملًا روشنى بر جمع بودن شرطهاى نبوّت در حضرت امير عليه السلام دارد ، و اگر مسألهء ختم نبوّت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ميان نبود ، ايشان پيامبر بود . و تأويل را جايى نيست تا آن را از اين دلالت خارج كند .
چهارم . گفتهاند : اگر خداوند پيامبرى برمىانگيخت ، جوينى بود
شگفتى ندارد كه اين گروه ، حديثى در برترى عمر بسازند كه مفهومش شايستگى نبوّت او پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم باشد ، تا با آن به معارضه با حديثهاى ثابت شده در حق اميرالمؤمنين و اهل البيت عليهم السلام بپردازند ، آنهم پس از چنين گفتهاى دربارهى عالمى از علمايشان ! !
اين سخن را دربارهى ابومحمّد عبداللَّهبنيوسف جوينى گفتهاند ، چنان كه در شرح حالش آمده است .
يافعى گويد : « سال 438 ، در آن استاد پيشواى جليل القدر ، مفتى همهى مردم ، پيشواى مسلمانان و ركن اسلام ، دارندهى محاسن و مناقب بسيار بزرگ و فضيلتهاى مشهور نزد علما و عوام ، فقيه اصولى ، اديب نحوى مفسّر ، استاد ابومحمّد جوينى ، عبداللَّهبنيوسف ، استاد شافعىها ، و پدر امام الحرمين [ در گذشت ]
تاريخ نويسان گفتهاند : در تفسير و فقه و اصول و عربى و ادب و ديگر علوم استاد بود ، بسيار با هيبت بود ، به گونهاى كه در برابرش جز جديّت و بحث و تشويق به تحصيل انجام نمىگرفت .
در فقه كتابهاى با فضيلت بسيار دارد . . . و تفسيرى دارد كه شامل ده نوع در هر آيه مىباشد .
استاد عبدالواحدبن عبدالكريم قشيرى گويد : در دوران خودش پيشواى ما بود و پژوهشگران گروه ما بر اين باورند كه او را كمال و برترى و خصلتهاى نيكويى بود كه
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 556
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٥٥٦