كسى صادر مىگردد كه به زودى آتشى شعله دار ، او را فرا مىگيرد ؟ ! و به طور كلى شكى نيست كه اگر مانعهاى نبوّت مانند سابقهى كفر ، و عصمت نداشتن ، و برترى از همگان نداشتن در عمر مفقود نباشد ، همچنين در ابوجهل و ابولهب وجود دارد . پس اگر اثبات نبوت براى عمر جايز شود ، - به فرض ختم نشدن نبوت ، - اثبات آن براى ابولهب و ابوجهل و همانندشان نيز ، روا خواهد بود .
همچنين اگر كلام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم : « و اگر بود ، تو مىبودى » بر جواز نبوّت براى اميرالمؤمنين عليه السلام - به فرض عدم ختم آن - دلالت نداشت ، بلكه در رديف پيوند محال به محال بود ، و تنها بر محال بودن نبوّت او دلالت داشت . ليكن بيان محال بودن نبوّت براى او فضيلتى برايش نمىرساند ، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مقام بيان برترى او عليه الصلاة والسلام است . پس قرينهى مقامى ، مانع قطعى بر توهّم مذكور است .
سوم . احتجاجشان به اين حديث ساختگى : اگر پس از من پيامبرى بود ، عمر مىبود
توهّم اين گروه با استدلال آنها به حديث ساختگى دربارهى عمر باطل مىشود .
آنان به پيامبر نسبت مىدهند : « اگر بعد از من پيامبرى بود ، عمر مىبود . » بر اين اساس ، برترى عمربنخطاب را مىرسانند ، مانند تفتازانى ، دهلوى و شريفى .
تفتازانى در كتابش ( تهذيب الكلام ) گويد :
« برترى به ترتيب خلافت است . اجمالش اين است كه چون اكثر علما بر آن اتّفاق دارند ، احساس مىشود كه دليلى بر آن دارند . تفصيلش از اين قرار است : بنا به فرمودهى خداوند متعال : « و سيجنّبها الأتقى الّذى يؤتي ماله يتزكّى » كه ابوبكر است ، و بنا به حديث نبوى صلى الله عليه و آله : به خداوند سوگند كه خورشيد پس از پيامبران و فرستادگان ، بر كسى برتر از ابوبكر طلوع و غروب نكرده است ، و بنا به حديث نبوى صلى الله عليه و آله : بهترين امّتم ابوبكر سپس عمر است . و فرمود : اگر بعد از من پيامبرى بود ، عمر بود . »
اين حديث - نزد تفتازانى برترى را مىرساند . اگر از باب پيوستن محال به محال بود ، اين دلالت كجاست ؟
دهلوى به اين حديث احتجاج كرده و براساس آن با حديث « انا مدينة العلم و
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 554
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٥٥٤