حق اين است كه آن نويد در شأن ائمّهى دوازدهگانه است ، كه شيعه به عصمت آنان عقيده دارد ، و به زودى در بحث پيرامون مهدى بيان آن خواهد آمد كه خداوند در ظهورش تعجيل بفرمايد . » « 1 » از جمله مطالبى كه در كتابهاى پيشين در تأييد مذهب اماميه آمده مطالب شيخ جواد ساباط است در كتابش با عنوان « فى ما يخصّ بمحمد و اولاده على الإجمال و ما يخصّ مكة شرّفها الله » . وى مطلبى از سِفر رؤياى يوحنا چنين آورده است :
« گويم : اين هفت برهان متواتر مترادف است ، در إصحاح دوم و سوم از رؤياى يوحنابنزيدى ، كه دلالت صريح دارد بر بعثت محمّد صلى الله عليه و آله و بر نبوّت عامّهاش و قبلهى جديدش ، و والايى درجهاش ، و تغافل نصرانىها از آن ، كه به تأويلهاى زشتى آن را تأويل كردند ، تأويلاتى كه حجّتى بر هيچيك از آنها برپا نمىشود ، و به برهانى ثابت نمىگردد . »
سپس رؤياى يوحنا را مىآورد و پس از آن گويد :
« بدان كه : بنا بر اعتقاد نصارى اين رؤيايى است كه يوحنا عليه السلام ديده است ، و اخبارى در بردارد كه در جهان رخ داده است از بالا رفتن مسيح عليه السلام تا بعثت محمّد صلى الله عليه و آله و از وفاتش تا ظهور مهدى رضىاللَّهعنه و از وفات او تا قيام قيامت . اين رؤيا ، بى ترديد بر تمام آنها دلالت دارد ، و كلام خداوند متعال است . ليكن من از تحريف آن آسوده خاطر نيستم ، و با اينهمه شكّى نيست كه جايگاههاى استدلال به آن بر پايههاى اصليش برپاست ، از جمله دومين مرگ ، كه در نظر نصارى عبارت است از مرگ انسان در گناه ، يعنى فقط غوطهورشدن در آن . در مورد برانگيختهشدن ، آنان به قيام همهى مردم هنگام ظهور مسيح ، و جاودانشدن اهل بهشت در بهشت و اهل جهنّم در جهنّم اعتراف مىكنند ، و در اين مقام متعرض بحثى نشدهاند .
دومين مرگ ، نزد يهوديان عبارت از مرگى است كه پس از آن مرگى نيست ، و البته اين نظر ، جاى بحث دارد .
هامش
( 1 ) . البراهين الساباطيه فيما تستقيم به الملة المحمّدية .