هارونِ امام آتشى بر كشتارگاه برافروزند ، و رويش هيزم بچينند ، و فرزندان هارونِ امام ، اعضا و سر و ناى را روى هيزمى كه روى آتش است بچينند . . . »
هشتم . در سفر چهارم است : « فصل چهارم : سپس خداوند چنين با موسى و هارون سخن گفت : تمام بنىقهّاث از فرزندان ليوى را با عشيرهها و خانههاى پدرانشان را بلند كنيد . . . »
گويم : در اين متنها و ديگر متون آمده است كه خداوند دربارهى هارون عليه السلام با حضرت موسى عليه السلام سخن گفته است ، و حضرت هارون و فرزندانش را به امامت توصيف فرموده است و آنان را به قيام به امور امامت و وظايفش فرمان داده است ، و اين امامت محدود به زمانى نبوده است ، بلكه ابداً دائمى و غير منقطع بوده است .
و چون اميرالمؤمنين عليه السلام در جايگاه هارون عليه السلام قرار گرفته ، پس مقام امامت در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و پس از رحلت ايشان ، براى او ثابت است و به همين ترتيب حسنين عليهما السلام ، پس از او . وظيفهء امّت ، مراجعه به آنان در تمام امور و سرسپردگى به فرمانهايشان است و در امر امامت ، سبقت هر بيگانهاى بر آنان ، حرام است .
[ بخش دوم ] احتجاج دهلوى به عهدين
اگر گفته شود : استدلال به مطالب تورات براى اثبات امامت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام جايگاه صحيح ندارد ، به علّت وجود تحريف و تبديل در تورات ، كه آن را از چشم علماى بزرگ انداخته است .
گوييم :
اوّلًا : دهلوى در عقيدهى نهم از باب نبوتِ كتابش ( التحفة ) به تورات و انجيل و زبور « 1 » احتجاج كرده است ، براى اثبات اين كه پيامبرمان صلى الله عليه و آله و سلم بر تمامى آفريدگان
هامش
( 1 ) . التحفة الاثنا عشريه : 169 .