هارون عليه السلام را دارد ، آنگونه كه در حديث است و پس از اين خواهد آمد . وقتى اين امور براى آن دو ثابت شود ، براى پدرشان ، امامت بلافصل عام ، به اجماع مركّب ثابت مىشود .
اشكال : مراد از « قالوا » در گفتهى شهرستانى و غير او ، يهوديان مىباشند ، پس استدلال به اتمام نمىرسد .
جواب : بدون ترديد مراد علماى اسلام هستند ، چون در آن كلام ، استدلال به قرآن كريم وجود دارد . نيز به اين دليل كه پس از آن گويد : « و يهوديان ادّعا مىكنند . . . » كه خود گواهى مىدهد كه فاعل « قالوا » يهوديان نيستند . نيز سكوت شهرستانى و غير او ، در مورد گفتهى « قالوا » و رد نكردن آن ، خود دليلى است بر قبول آن . پس اگر فرض شود كه گوينده همان يهوديان باشند ، استدلال به آن گفته ساقط نمىشود .
شهرستانى و عينى دربارهى آنچه گفتهاند ، سكوت كردهاند . اين سكوتشان دليلى است بر قبول . بعضى علماى اهل سنّت آن را بدون نسبت دادن به گويندهاى نقل كردهاند كه اينهم دليل بر قبول و اعتراف به آن مىباشد ، از جمله عبدالوهاب الروداورى در كتابش ( نقاوة الملل و طراوة النحل ) و مصطفى بنخالقداد هاشمى عبّاسى در كتابش ( توضيح الملل ) .
2 - 2 . از تورات
[ بخش اوّل ]
امامت حضرت هارون عليه السلام و فرزندانشان در جاهاى بسيارى از تورات به صراحت آمده است .
يكم . در فصل اوّل از سفر چهارم آمده است : « 1 »
هامش
( 1 ) . عبارات تورات ، از روى ترجمه عربى به فارسى برگردانده شده ، لذا نقل به مضمون است ، البتّه با دقّت تمام كه مضمون تغيير نكند ( ويراستار ) .