واجب الاطاعة و الاتّباع بود ، از رعيّتها و پيروان مىشود ! ! منزّه است خدا ، اين بهتانى بسيار بزرگ است ! !
دهلوى خود در مقام استدلال به آيهء : « قل للمخلّفين من الأعراب ستدعون إلى قومٍ أولى بأسٍ شديد » دربارهى خلافت ابوبكر مىگويد : « و آن كسى كه واجب الإطاعة بود ، پس امام است . » « 1 » پس ثابت شدن اطاعت اميرالمؤمنين عليه السلام براساس حديث منزلت ، بنا بر اعتراف دهلوى ، امامت حضرتش را ثابت مىكند . و بر اين امر ، سپاس خداوند راست .
اين نكته بر قوّت و متانت اين وجه مىافزايد كه : دهلوى از پاسخ به آن در متن كتابش ( التحفة ) سكوت كرده و تنها در حاشيه گويد : « و نكتهاى كه در آن است پوشيده نمىماند . » ! !
3 - 1 . پاسخ به شبههى واجب الاطاعة بودن ، از نبوّت برمىآيد نه از خلافت
نهايت نيرنگبازى پيشينيان دهلوى ، و آخرين تأويل آنان چنين است : ادّعاى واجبالاطاعة بودن حضرت هارون عليه السلام از نبوّت ايشان نشأت گرفته است و خلافتش از موسى عليه السلام منشأ آن نيست . و چون اميرالمؤمنين عليه السلام پيامبر نبود ، پس اطاعتش واجب نمىشود . اين مطلبى است كه قاضى عضد ، شريف جرجانى ، تفتازانى ، قوشچى ، ابنحجر مكى و ديگران ، آن را دستآويز قرار دادهاند .
عضد گويد : « نافذ بودن فرمان هارون پس از وفات موسى ، به جهت نبوّت او است نه براى خلافتش از موسى ، همانگونه كه در اين وجه به آن اعتراف كرديد . در اينجا نبوّت نفى نشده است ، چون نبوت على محال است . پس لازم مىآيد ، مسبّب آن - كه واجبالاطاعة و نافذ بودن فرمان است - نفى شود . » « 2 » تفتازانى خلافت را از منزلتهاى حضرت هارون عليه السلام نمىداند و آن را پس از مرگ حضرت موسى عليه السلام نافذ نمىداند . آنگاه گويد : « و اگر پذيرفته شود ، فرمان هارون
هامش
( 1 ) . التحفة الاثنا عشرية : 186 .
( 2 ) . شرح المواقف 8 : 363 .