براى خلافت را مىرساند . و اين خود دليلى محكم بر سلب خلافت از غير اوست . . .
2 - دهلوى گويد :
نهايت چيزى كه در اين باب وجود دارد ، ثبوت استحقاق امامت اوست در وقتى از اوقات ، كه اين همان مذهب اهل سنّت است .
گويم :
پس از دست برداشتن از ستيزهجويى ، و گوش فرا دادن به بيان استدلال اماميه به اين حديث ، جايى براى اين لغزش شگفتانگيز باقى نمىماند ، چون اين حديث بر امامت بلافصل حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام دلالت مىكند ، كه منحصر به وقتى از اوقات نيست ، چون خلافت حضرت هارون عليه السلام با فرض بقاى او بعد از حضرت موسى عليه السلام اينچنين بود ، و حمل تشبيه بر غير از اين ، حمل بر تشبيه ناقص است كه دهلوى آن را خروج از دين مىداند .
ليكن پس از ثبوت استحقاق ، خلافت متّصل خواهد بود ، چون بنا بر اتّفاق همگان و بدون هيچ گونه ترديد ، هيچ نصّى بر خلافت آن سه نفر وجود ندارد .
تا اينجا پاسخ به ياوهها و شبهههاى دهلوى پيرامون حديث منزلت به پايان رسيد . و سپاس از آنِ خداوند پروردگار عالميان است .
دلائلى بر دلالت حديث منزلت
اكنون ( كه به توفيق الهى ، به سخنان دهلوى پاسخ داديم ) ، آغاز مىكنيم به شرح و توضيح چند دليل براى روشن كردن دلالت حديث منزلت بر امامت بلافصل اميرالمؤمنين عليه السلام ، ردّ بر گمراه گرىها و اباطيل اعور واسطى ، توضيح بطلان و سستى خرافههاى ابنتيميه ، و نيز سقوط و فساد توهّمهاى فخر رازى ، و توفيق تنها از آنِ از خداوند متعال است .
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 468
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤٦٨