« الدرجة ، المنزلة ، ليكن به « المنزلة » درجة گفته مىشود ، اگر به اعتبار بالا رفتن باشد نه گسترش در سطح هموار مانند پلّههاى پشت بام و نردبان . و از آن به « المنزلة الرفيعة » تعبير مىشود . خداوند متعال مىفرمايد : « و للرّجال عليهنَّ درجة » كه آن را به جهت بالا بودن جايگاه مردان در خرد و سياست و مانند آنها نسبت به آنان بيان فرموده است ، چنان كه فرمود : « الرّجال قوّامون على النساء بما فضّل اللَّه بعضهم على بعض » » « 1 »
از جمع ميان اين دو عبارت ، روشن مىشود كه « الرفعة » از « المنزلة » گرفته شده است ، پس حديث بر نفى خلافت دلالت نخواهد داشت ، چون در اين نفى ، رفعتى نيست ، بلكه آنگونه كه واضح است ، برعكس مىباشد .
7 - 15 . شگفتا ! كه رازى در كتابهاى فلسفى خود بر معتقدان به ثبوت امر معدوم سخت مىتازد ، تا آنجا كه آنان را از گروه خردمندان خارج مىكند ، امّا در اين مقام به چنان گرفتارى مىافتد كه نفى خلافت را مصداق « المنزلة » قرار مىدهد يعنى همانى كه به معنى امر ثابت است ! !
رازى مىگويد : « فصل نهم در اين كه معدوم ثابت نيست . مردمانى كه در حقايق مباحث وجود و عدم ، ديدگانشان ضعيف شده است ، مىپندارند آنچه موجود نيست ، تقسيم مىشود به ممتنع الوجود و غير موجود . ممتنع الوجود ، نفى صرف است ، و ممكن الوجود در هنگام بودنش ، معدومى ثابت است . آنان گمان بردهاند كه آن در حالت عدم ، موصوف به صفاتى ثابت است ، كه آن صفات نه موجود هستند و نه معدوم . » « 2 » حال كه معدوم به ثبوت متّصف نمىشود ، پس نفى خلافت به آن متّصف نمىگردد . پس نفى خلافت ، يك منزلت به معنى يك مرتبه نيست ، چون مرتبه بر ثبوت دلالت دارد ، آن گونه كه دانستيد .
8 - 15 . رازى گويد : « . . . ليكن تمام برهانهايى را كه آورديم ، در جايگاه بديهى اوليه فساد است ، زيرا روشن كرديم كه وجود ، همان حصول در اعيان است ، و هر كس
هامش
( 1 ) . المفردات فى غريب القرآن : 310 ، مادهء « درج » .
( 2 ) . المباحث المشرقية الباب الاوّل من الكتاب الأوّل 1 : 134 - 136 .