تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
تحويل گرفتند سفيدش كنند . و مطالبى از سخنان اهل كتاب مىآورد . با اين‌همه دروغ‌گوترين و جعل‌كننده‌ترين حديث و يارىكننده‌ترين اباطيل در ميان امّت مىباشد . ابن‌حزم در كتاب « الملل و النحل » گويد : يكى از بىحياهاى گمراه بود ، بيهوده‌گويى بر او چيره شده بود ، و با اين‌همه در كتاب‌هايش نديديم دروغى كه بعد آورده است اثباتش كند ، هرچند كه از دروغ‌هاى ديگران بسيار نقل مىكرد . ابومنصور ازهرى ، در مقدّمه‌ى كتابش ( تهذيب‌اللغة ) گويد : جاحظ از كسانى است كه در لغت بر پايه آن‌چه زبانش درو كرده سخن گفته است و از ثقه‌ها چيزهايى روايت كرده است كه گفته‌ى آنان نيست . روانى در گفتار و بيانى شيوا در خطابه و جولانگاهى در فنون به دست آورده بود ، امّا اهل علم او را نكوهش كرده و از راستگويى بر كنار دانستند . ثعلب گفت : نسبت به خداوند و پيامبرش و مردم بسيار دروغگو بود . » « 1 » گويم : آيا چنگ‌زدن رازى به سخن جاحظ پيرامون اين حديث و حديث غدير ، جايز است ؟ از اين‌جا روشن مىشود كه دهلوى هم ، نسبت به آن‌چه در اين مقام آورده ، مقلِّد جاحظِ ملحدِ زنديق است . گويى رازى متوجه شده كه استدلالش به ياوه‌گويى جاحظ در برابر اجماع مسلمين بسيار زشت است ، لذا گويد : « و اگر انعقاد اجماع را پذيرفتيم ، ليكن آن‌چه را آورديم براى استدلال ذكر نكرديم . » امّا اگر آن‌چه را جاحظ بر زبان آورده است شايسته‌ى استدلالش نيست ، پس معنى اين گفته‌اش چيست كه گويد : « بلكه آن را معارض آن‌چه ذكر كرده‌ايد قرار مىدهيم تا به وسيله‌اش باطل شود » ؟ و آيا چيزى را كه شايسته‌ى استدلال نيست ، جايز است كه در تعارض با سخن اماميه قرار دهد ؟ اگر
هامش
( 1 ) . لسان الميزان : 5 / 286 - 291 رقم 6300 .