در پاسخ مىگوييم ،
الف - پاسخ اولى : حديث تو نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى هستى ، يعنى : حال تو با من يا نزد من مانند حال هارون نسبت به موسى است . در پى اين قول ، احوال هارون نفياً و اثباتاً داخل مىشود .
ب . پاسخ دومى : افادهى سخن به اين نفى مانع دلالتش بر فضيلت نمىگردد . با اين توضيح كه : اگر امامى فرزندش را تنها به امارت يك شهر معيّن منصوب كرد ، سپس امامى ديگر بعد از او ، فرد ديگرى را به فرماندارى همان شهر منصوب كرد ، آنگاه آن فرد از دومين امام خواستار امارت شهر ديگرى شد ، شايسته است كه امام دوم به او بگويد :
آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه فرزند امام اوّل نسبت به او باشى ، اين سخن با اينكه افادهى فضيلتى براى آن فرد دارد ، نفى فرماندارى او بر ديگر شهرها را مىرساند . در اينجا نيز چنين است .
ج . پاسخ سومى : ما اجماع امّت را نمىپذيريم بر اين نكته كه حديث بر نفى امامت او دلالت ندارد ، يعنى آنچه جاحظ بدان احتجاج كرده است . و اگر انعقاد اجماع را بپذيريم ، ليكن مطالبى را كه براى استدلال به آن گفتيم ، نمىآوريم . بلكه آن را معارض مطالبى كه آوردهايد قرار مىدهيم تا اينكه به اين گفته آن را باطل كند . و به اين ترتيب پاسخ چهارمى به آنچه آوردهايد آشكار مىشود . » « 1 » مىبينيد كه رازى گويد : « اجماع امّت را بر دلالت نداشتن اين حديث بر نفى امامتش نمىپذيريم . » يعنى به طور مطلق ، سپس علّت نپذيرفتن اين اجماع را چنين مىآورد : « جاحظ بدان احتجاج كرده است . »
نمونه هايى از رسوايىهاى جاحظ
شگفتا ! كه رازى چگونه دربارهى اين اجماع محقّق و مورد اعتراف بزرگانشان با سخن بيهودهاى از جاحظ ترديد مىكند . با آن كه ملحد و زنديق بودنِ جاحظ را صريحاً
هامش
( 1 ) . نهايةالعقول ( خطى ) .