بيش از كتاب نوشته باشد ، يموت بنزرع كه دايى او بود نقل مىكند در حالى كه مريض بود چند تن بر او وارد شدند و جوياى حالش شدند . گفت : از دو سو بيمارم ، از ورشكستگى و بدهكارى . سپس گفت : من در بيمارىهاى متناقضى هستم كه از بعضى از آنها بيم تلفشدن مىرود و بزرگترين آنها نود و چندسالهام . ابوالعيناء گويد :
جاحظ گفت : أصمعى بسيار منتگذار بود . عبّاسبنرستم به او گفت : نه به خدا سوگند بسيار منّتگذار نبود ، ليكن به ياد مىآورى هنگامى كه نزد او نشستى تا بپرسى ، او نعلين خودش را - كه به دست خود وصله زده بود برداشت و مىگفت : نيكو است متاع قدرى ، نيكو است متاع قدرى . پس متوجّه شدى كه منظورش تويى ، برخاستى و تركش كردى .
خطيب با سندى كه داشت نقل كرد كه او نماز نمىخواند . خطابى گفت : او در دينش مورد طعن است .
ابوالفرج اصفهانى گويد : او متّهم به زندقه است و اشعارى در اين باره سروده است .
ابنقتيبه در اختلاف الحديث گويد : سپس به جاحظ مىرسيم كه بهترين آنان در برانگيختن حجّت و شديدترين آنان در مهربانى است . براى بزرگ كردن كوچك تا بزرگ شود ، و كوچك كردن بزرگ تا كوچك شود . او يك چيز را كامل و ناقص مىكند ، او را مىيابى كه يك بار به نفع عثمانىها عليه رافضىها احتجاج مىكند ، و گاهى به نفع زنديقها بر اهل سنّت . گاه على را برتر مىداند و گاه او را مؤخّر مىدارد ، و مىگويد ، رسول خدا صلّى اللَّه عليهوسلّم چنين فرمود ، و به دنبالش گفتههاى بىحياها را مىآورد ، و از زشتىها چيزهايى مىآورد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم والاتر از آن است كه آن گونه مطالب در كتابى نقل شود . چگونه است كه در برگهاى يا پس از يك خط يا دو خط آورده شود ؟ و از ادلّهء مسيحيان در برابر مسلمانان كتابى مىنويسد . و وقتى به پاسخگويى به آنان مىرسد ، در حجّت سستى مىورزد ، گويى فقط مىخواهد نسبت به آنچه نمىدانند هشدارشان دهد ، و ضعيفان را به شك بيندازد ، و حديث را كاملًا مورد تمسخر قرار مىدهد به گونهاى كه بر اهل علم پوشيده نمىماند ، و آورده است كه حجرالأسود ، سفيد بود ، و مشركان آن را سياه كردهاند . گويد : و بر مسلمانان واجب بود هنگامى كه آن را
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 439
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤٣٩