سوم . ابوشكور كشى گويد :
« گفتار در خوبىهاى عقل . معتزله گفتند : حَسن آن است كه عقل نيكويش بدارد و قبيح آن است كه عقل زشتش بدارد . عموم فقها گفتند : حسن چيزى است كه شرع آن را نيكو بدارد و قبيح چيزى است كه شرع زشتش بدارد . و تفصيل در اين باره نيكو است . چون حَسن و قبيح در اشياء درجات دارد ، بعضى بعينه حسن است ، مانند ايمان به خداوند متعال ، و عبادت و سپاس نعمت ، و بعضى در معنى به غيرش حسن است مانند ساختن كاروانسراها و مسجدها و برطرفكردن پليدى از راه . و همين گونه است در قبيح ، بعضى از آنها عيناً قبيح هستند مانند شرك به خداوند متعال و زنا و دزدى و مانند آن ، و بعضى در معنى در غير خود قبيح هستند .
گوييم : هر چه حَسَن يا قبيح در معنى در غير خود است ، شرع آن را نيكو مىدارد ، و قبيح چيزهايى است كه شرع قبيح بداند و در اين مورد عقل جايگاهى ندارد .
و هر آنچه بعينه حسن يا قبيح است ، گوييم : حسن ، حسن است و شرع آن را نيكو مىدارد و قبيح ، قبيح است و شرع آن را قبيح مىدارد .
از ابوحنيفه چنين روايت شده است كه در كتاب العالم و المتعلّم آورده است : ستم بعينه قبيح است . و نمىگوييم به عقل قبيح يا حَسَن است ، بلكه مىگوييم : به دلالت عقل مىشناسيم كه اين نيكو يا قبيح است ، همانگونه كه به دلالت شرع مىشناسيم . حتّى اگر شرع هم نباشد ، اسلام و عبادتها و همانندشان بعينه حَسَن هستند و كفر و ستم بعينه قبيح مىباشند . » « 1 » چهارم . غزالى پس از نفى حسن و قبيح عقلى به پيروى از اشاعره ، گويد :
اين رأى ، شفابخش بيمار و برطرفكنندهى ابهام نيست . و اين متن سخن اوست :
هامش
( 1 ) . التمهيد فى بيان التوحيد : 16 ، الباب الأوّل ، فى العقل .