خردها از آگاهى به كُنه آنها قاصر است ، چه رسد به شكرگزارى آنها ، و اين عبادتها را در برابرش واجب فرموده و به فضل و كرمش به عنوان سپاس از نعمتهاى پيشين خود ، به آن راضى شده است ، هرچند كه هيچكس با عمر كوتاه يا طولانى نمىتواند از شكر نعمتهايش بيرون آيد ، چون بى ترديد شكر نعمت عقلًا و نصّاً واجب است بر اساس كلام خداوند متعال : « أن اشكرلى و لوالديك » . و پيامبر عليه الصّلاة والسّلام در نصهاى بسيارى فرموده است : بر هر كس نعمتى نازل شد ، بايد آن را سپاس گزارد . و گفتهى صريح رسيده بر اين كه عبادت شكر نعمتهاست و گفتهى صريحِ وارد شده بر اين كه عبادت شكر است و از حضرتش روايت شده كه آنقدر نماز خواند تا پاهايش متورّم شد ، به ايشان گفته شد : خداوند متعال گناهان قديم و جديدت را بخشيد . فرمود :
آيا نبايد بندهى سپاسگزارى باشم ؟ بدين سان اطّلاع داد كه براى خداوند متعال نماز مىگزارد ، به سپاس آنچه به او بخشيده است . بعلاوه ، انواع نعمتهاى خداوند به بندگانش گوناگون است ، از جمله : پديد آوردنش از عدم ، گرامى داشتن او به عقل و حواس نهانى ، اعضاى سالم و دگرگونىها و حركتهايى كه برايش حاصل مىشود از حالتى به حالتى مخالف مانند به پا خاستن و نشستن و خم شدن ، سودمندىهايى كه از خوراكهاى لذيذ و بهرهمندى از خوردنىهاى مختلف به او مىرسد و نيز انواع سرمايه هايى كه به وسيلهء آن مىتوان به تحصيل منافع نفس و دوركردن زيانها از آن ، رسيد .
پس عبادتها بنا بر اختلاف نعمتها واجب مىشود .
ايمان براى شكر نعمت وجود و نيروى نطق و كمال عقل واجب شده است ، كه نفيسترينِ موهبتهايى است كه انسان نسبت به ديگر حيوانات به آن اختصاص يافته است ، پس وجوب آن به ايجاب خداوند است ، ليكن با عقل دانسته مىشود كه شكر مُنعم واجب است ، پس نعمتها معرّف او است ، و وجوب شُكر مُنعم به وسيلهى معرفت يعنى عقل است . اين معنى گفتهى مردم است : عقل واجب كننده است ، يعنى دليل و معرّف براى وجوب ايمان است با نظر در سببش كه نعمتهاست . » « 1 »
هامش
( 1 ) . كشف الاسرار فى شرح اصول البزدوى 2 : 649 - 650 .