بعلاوه ، اگر آيه براى تأكيد باشد ، معنى آن - چنان كه روشن است فايدهى جديدى براى جانشينى به بار نمىآورد ، ليكن رازى با فاصلهاى كوتاه تصريح مىكند كه اگر هارون توانايى اجراى احكام را پيش از جانشينى داشت ، لازم مىشد كه جانشينى فايدهاى نداشته باشد ، و اين گفتهى اوست :
« گفتهاند : اگر هارون بعد از موسى عليهما السلام مىزيست ، به جاى او اقدام به نبوّت مىكرد چون واجب الاطاعة بود .
گوييم : اطاعتش بر مردم واجب است ، در آنچه از سوى خداوند انجام دهد ، يا نسبت به آنچه از طرف موسى انجام دهد يا در تصرّفى كه در اقامهى حدود مىكند .
اولى مسلّم است ، ولى مىبايست پيامبر باشد ، پس دربارهى على رضىاللَّه عنه نمىتوان آن را اثبات كرد ، امّا دومى و سومى را نمىتوان پذيرفت . توضيح روشن آن چنين است :
جايز است كه پيامبر ، از سوى خداوند متعال احكام را برساند و ديگرى متولى اجراى آن احكام باشد . نمىبينيد كه در مذهب اماميه است كه موسى عليه السلام ، هارون عليه السلام را جانشين خود بر امّتش كرد ؟ اگر هارون توانايى اجراى احكام را پيش از آن جانشينى داشت ، اين جانشينى را فايدهاى نبود . پس ثابت شد كه هارون پيش از جانشينى ، رسانندهى احكام از سوى خداوند متعال بوده است ، هرچند كه اجراكنندهاش نبود . »
حامد حسين گويد : در پاسخ به كلام فخر رازى گويم : آيا اين جز تناقضگويى است ؟ !
ليكن اين تناقضگويى از قاضى القضاة عبدالجبّار معتزلى گرفته شده است . سيد مرتضى سخن او را آورده ، سپس بر تناقض موجود در آن تنبّه داده است .
سخن قاضى اين است : « ما نمىدانيم كه اگر حالتشان در نبوّت يكسان باشد ، حال آن دو در آنچه ائمّه انجام مىدهند نيز يكسان باشد ، بلكه ممتنع نيست كه يكى را ويژگى باشد كه ديگرى را نباشد . همچنين ممتنع نيست كه در شريعت آن دو ، چيزى از اقتضاى امامت وارد نشود . و اگر در اين باب ، حالت اينگونه باشد كه در شريعتها مختلف مىشود ، يقيناً بر وجهى بدون وجه ديگرى به دلالت سمعى ، قطع و يقين حاصل مىشود . سپس اعتماد بر آن درست مىباشد » .
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 356
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٣٥٦