از رازى ، چيزى جز مغرور شدن به او و تعصّب خودشان نيست . اكنون بهتر است ديگر گفتههايش را نيز بررسى كنيم تا اتمام حجّتى براى افراد معاند ، توضيح حق براى افراد منصف باشد . گوييم :
1 - 12 . دربارهى معنى آيهى « اخلفني » احتمالى آورده و گويد : « چرا جايز نباشد كه گفته شود اين سخن به طريق استظهار بوده ، همانگونه كه گفت : « و أصلح و لا تتّبع سبيل المفسدين » ؟ يا برايش سودمند نبود ، و يا وارد نبود ، چون :
اگر منظورش از « استظهار » ، اين است كه خلافت هارون از پيش ثابت بود و موسى تنها به جهت تأكيد و پايدارى آن خلافت ثابت ، به برادرش گفت : « اخلفني في قومي » ، اين برايش سودى ندارد ، و به خواستهى ما زيانى نمىرساند ، چون هدف اثبات اين مطلب است كه جانشينى از موسى ، منزلتى از منزلتهاى هارون است ، و آيهى كريمه هم بر آن دلالت دارد ، چه اين كه آيه تأكيدى باشد براى آنچه از قبل بوده يا پايهگذارى شده و آن معنى را مىرساند و از قبل هم نبود . بلكه آيه مؤكّد است و در دلالت بر خواسته ، رساتر .
افزون بر آن ، احتمال ديگرى از بين مىرود كه دهلوى به پيروى از پدرش آشكار كرده است و آن حمل « اخلفني » تنها بر مدّت غيبت موسى است كه با رجوع او از طور جانشينى هارون براى او از بين مىرود . وجه زوال آن چنين است : چون « اخلفني » تأكيدى است بر آنچه از پيش بوده و تحقّق يافته است ، مقيّد كردنش به مدّت غيبت درست نيست . اگر از حمل « اخلفني » بر « استظهار » مىخواهد دلالت آيه را بر مطلق خلافت نفى كند ، اين انكار ظاهر آيهى كريمه مىباشد ، و تأويل بىدليلى براى كلام الاهى است .
از سوى ديگر ، قياس عبارت : « اخلفني » با عبارت : « و أصلح و لا تتّبع سبيل المفسدين » قياس مع الفارق است ، چون در فرمان به اصلاح و نهى از پيروى راه فاسدان ، حكمتهاى استوار و سودمندىهاى بسيار وجود دارد ، از قبيل توبيخ مفسدان و آزار معاندان و اتمام حجّت . امّا رازى خود آورده است كه مقصود از فرمان به اصلاح ، تأكيد است مانند گفتهى حضرت ابراهيم عليه السلام : « ليطمئنّ قلبي » . نيشابورى نيز چنين گفته است ، چون از پيامبر جز اصلاح برنيايد . پس اين فرمان به اصلاح مانند فرمان به خلافت است در « اخلفني » ، پس هر دو تأكيدى است بر آنچه محقّق و ثابت است .
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 355
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٣٥٥