بودند . پس لازم است حضرت امير جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله در دوران حيات در مدّت غيبتش باشد نه بعد از وفاتش ، بلكه جانشين بعد از وفاتش ديگرى است ، تا تشبيه كامل باشد ، و حمل تشبيه واقعى در كلام رسول خدا بر تشبيه ناقص ، دليلى است بر كمال بىتوجّهى به دين » .
در اين گفتهى او اعترافى است به عموميت منزلت ، چون او حديث را به تقليد از رازى بر عموميت حمل مىكند ، حتّى نسبت به منزلتهاى منفى ، تا دلالت بر نفى خلافت حضرت امير عليه السلام را اثبات كند . معلوم است كه كمال تشبيه جز به عموميت منزلتها نخواهد بود ، و حمل آن بر بعضى منزلتها حمل بر تشبيه ناقص است كه دهلوى آن را نمىپذيرد .
پس روشن شد كه كار آن گروه كه حديث منزلت را بر بعضى منزلتها حمل مىكنند ، دليل بر بىتوجّهى به دين ، و به مدلول فرمودههاى خاتمالنّبيين صلى الله عليه و آله و سلم است . به اين ترتيب آنچه دهلوى پنداشته كه حمل بر استثناى متّصل ، دروغ در كلام معصوم است ، فرو مىريزد . بلكه امر بر عكس است ، پس گمان انقطاع آن و تأويل « إلا أنّه لا نبيّ بعدي » به « عدم النبوّة » مستلزم آن است . . . و سپاس خداوند را در آغاز و پايان . . .
گفتهى دهلوى در جاى ديگرى مىرساند كه تشبيه ، مستلزم عموميت مىباشد .
او در « حاشية التحفة » سخنى از ملّايعقوب ملتانى در پاسخ حديث « إنّي تارك فيكم الثّقلين . . » آورده كه حاصلش اين است : « پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اهل بيتش را به كشتى تشبيه فرموده و اصحابش را به ستارگان ، تا اشاره كند كه شريعت از اصحابش و طريقت از اهل بيت گرفته مىشود . . . »
در اين سخن دهلوى روشن است كه : دلالت تشبيه اصحاب به ستارگان براى وجوب اخذ شريعت از آنان ، بر حمل تشبيه بر عموميت متوقّف است ، و در غير اينصورت آن دلالت كامل نمىشود ، پس به هر وجهى كه در حديث خيالى نجوم « 1 »
هامش
( 1 ) . اشاره دارد به حديثى كه به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نسبت دادهاند : « انَّ اصحابى كالنّجوم بأيّهم اقتديتم اهتديتم » . بحث و بررسى در مورد آن در جاى خود آمده است . ( ويراستار )