با اين تصريح مولوى محمّد اسماعيل ، همهى بافتههاى وارد شده در كتابهاى پيشينيان اين مرد به باد مىرود .
8 - دلالت بر عموميّت بر اساس سخن خجندى در پرتو اين حديث
شهابالدّين احمد از حافظ ابونعيم اصفهانى در كتاب حلية الاولياء حديثهايى روايت مىكند كه اين چهارمين آنهاست : « از ابوهريره رضى الله عنه كه گفت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود :
« خداوند عزّوجلّ پيمانى بر من نهاد . گفتم : خدايا آن را برايم بيان فرما .
فرمود : گوش كن . گفتم : شنيدم . فرمود : على پرچم هدايت و امام اولياى من ، و نور است براى كسانى كه مرا اطاعت كنند ، و او همان حُكمى است كه بر پرهيزكاران واجب كردم . هر كس او را دوست داشت ، مرا دوست داشته است ، و هر كس او را دشمن داشت مرا دشمن داشته است . او را به اين امر بشارت ده . على آمد . او را بشارت دادم . گفت : اى رسول خدا من بندهى خدا و در قبضهى او هستم ، اگر عذابم كند به گناهم است ، و اگر به آنچه مرا بشارت دادى ، كامل فرمايد ، خداوند به آن سزاوارتر است . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عرض كرد : خداوندا قلبش را جلا بخش و بهارش را ايمان قرار ده . خداوند عزّوجلّ فرمود : آن كار را برايش انجام دادم . سپس پيامبر به من فرمود : خداوند ، او را به آزمونى ( دشوار ) اختصاص مىدهد كه هيچيك از اصحابم به آن اختصاص نمىيابد . عرض كردم :
پروردگارا برادرم و ياورم ! فرمود : اين چيزى است كه از پيش بوده است . او خود ، آزموده مىشود و مردم نيز به دو آزموده مىشوند » . « 1 » شهابالدّين گفت : « هر چهار حديث را حافظ ابونعيم روايت كرد » .
شهاب الدين افزود : « و استاد امام عالم عامل عارف كامل ، جلالالدين احمد خجندى مرقدش به انواع فيض صمدى آراسته گردد گفت : على رضىاللَّهتعالىعنه سرور اوليا بعد از رسول خدا صلّىاللَّه عليه وعلىآله وبارك و سلم است ، چون ولايتش بدون واسطه از ولايت رسول خدا صلّى اللَّه عليه وعلىآله وبارك وسلّم - است . همچنين علمش از علم او ، و
هامش
( 1 ) . حلية الأوليا 1 : 66 - 67 .