خلافت توصيف كرد ، او از طرف مخلوقى پيش از خود خليفه است ، مانند : « ثمّ جعلناكم خلائف فى الأرض من بعدهم » « و اذكروا إذ جعلكم خلفاء من بعد نوح » « وعداللَّه الّذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنّهم فى الأرض كما استخلف الّذين من قبلهم » و همچنين است اين كلام كه به فرشتگان فرمود : « إنّى جاعل فى الأرض خليفه » يعنى ( خليفه ) از خلقى كه پيش از اين روى زمين بودند ، چنان كه مفسّران و ديگران آوردهاند . . . » . « 1 » گويم :
ابن تيميه ادّعا كرده كه : « خليفه ، خليفه نمىشود مگر هنگام غيبت يا مرگِ جانشين كنندهاش . » بر هيچ خردمندى پوشيده نيست كه اين ادّعا ، دليل و برهان ندارد .
و گواه اين سخن ، آنكه هيچ يك از علما اين قيد را در تعريف امامت ذكر نكرده است و اين مترادف خلافت است .
ولىاللَّه دهلوى در تعريف خلافت گويد : « خلافت ، رياست عام است در تصدّى اقامهى دين ، كه با كارهايى سامان مىگيرد ، مانند : احياى علوم دينى ، برپا داشتن پايههاى اسلام ، قيام به جهاد و آنچه مربوط به آمادهسازى لشكر و واجب كردن جنگ آورى و توزيع غنيمت است ، قضاوت كردن ، برپا داشتن حدود ، بر طرف كردن مظالم ، امر به معروف و نهى از منكر ، به نيابت از پيامبر صلى الله عليه و آله » . « 2 » نيز ادّعا كرده كه « درست نيست كه گفته شود كه خداوند ، كسى را از سوى خود جانشين كند » . اين ادّعا نيز درست نيست ، چون بزرگان اهل سنّت تصريح كردهاند كه حضرت داوود عليه السلام خليفة اللَّه بوده است ، و در قرآن عظيم به اين نام توصيف شده ، همانگونه كه در سخن ولىاللَّه دهلوى است . پس آيا ابنتيميه قرآن را تكذيب مىكند ، و يا دهلوى بر قرآن افترا زده است ؟ !
8 - دهلوى گويد : « صحّت استثنا اگر متّصل باشد ، فقط دلالت بر عموم دارد » .
هامش
( 1 ) . منهاج السنة : 7 / 352 .
( 2 ) . ازالة الخفاء ، فصل اوّل از مقصد اوّل ، مسأله در تعريف خلافت .