بدين رو ، به همين برهان يعنى بطلان ترجيح بلامرجّح ، عموم ثابت مىشود به دليل صيغههاى عموم . همينسان ، به همين برهان ، اثبات عموم براى مطلق .
4 - دهلوى گويد : و اينجا قرينهاى بر عهد وجود دارد ، و آن كلام على است كه : آيا مرا در ميانزنان و كودكان به جا مىگذارى ؟
گويم :
اين سخن از چند وجه خدشه دارد :
وجه اوّل - اين همان مدّعاى ناصبىهاست .
پيش از اين ، نقل دهلوى از ناصبىها آمد ، كه دلالت اين حديث را محدود به خلافت خاصّه دانست و اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را فقط در اهل و عيالش بجا گذارد . دهلوى اين كلام را از نواصب نقل كرد و ناشايست دانست ، و پاسخ را به كتابهاى يارانش از اهل سنّت محوّل كرد . ليكن ادّعاى او در اينجا بازگشت به گفتهى ناصبىها و تصديق آن است ، چون نتيجهاش دقيقاً بدون كمترين تفاوت مطابق آن گفته است . در توضيح مىگوييم :
دهلوى ادّعا مىكند كه مراد از جملهى « تو نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى هستى » ، همان جايگاه معهود است ، سپس آن جايگاه معهود را به جانشينى در ميان زنان و كودكان تفسير مىكند . اين سخن به محدوديت خلافت در اهل و عيال مىرسد كه همان ادّعاى ناصبىهاست .
آنچه دهلوى از ابنحزم در حاشيه براى تأييد گفتهاش در متن آورده ، دليل ديگرى بر موافقت دهلوى با ناصبىها است و مىرساند كه در پى تأييد مرام و تقويت گمانهاى آنان است . اين عبارت ابنحزم است آنگونه كه در حاشيه آمده است :
« اين موجب استحقاق خلافت نمىشود ، چه رسد به اين كه به او تفويض شده باشد ، چون هارون پس از موسى ولىّ امر بنىاسرائيل نشد ، بلكه پس از موسى ، يوشعبننون ولىّ امر شد كه خدمتكار موسى عليه السلام و همسفرش بود در سفرى كه از پى خضر عليه السلام بود ، همانگونه كه ولىّ امر پس از پيامبرمان صلى الله عليه و آله يار او در غار بود و كسى بود