مانند زيد عندك . پس باقى مىماند حالتى كه ايستاده باشد ، سپس « اذا » حذف شد با شرط عامل آن در حال ، و حال به جاى ظرف اقامه شد ، چون در حال معنى ظرف بودن هست ، پس حال قائم مقام ظرفى است كه قائم مقام خبر است ، پس حال قائم مقام خبر خواهد بود .
رضى گويد : اين چيزى است كه دربارهى اين مطلب گفتهاند . ولى در اين كلام ، تكلّفهاى بسيارى است ، آنچه به نظر من مىرسد ، اين است كه تقديرش مانند : « ضربى زيداً يلابسه قائماً » ، اگر حال را از مفعول خواستار باشى . و « ضربى زيداً يلابسى قائماً » اگر حال از فاعل باشد ، اولى است ، سپس گويى : مفعولى كه داراى حال است حذف شد .
پس باقى ماند « ضربى زيداً يلابس قائماً » و جايز است حذف ذوالحال با بودن قرينهاى ، گويى : « الذى ضربت قائماً زيد » ، يعنى ( ضربته ) ، سپس « يلابس » حذف شد كه خبر مبتدا و عامل در حال است و حال به جاى آن ايستاد ، مانند اين كه گويى « راشداً مهديّاً » يعنى : « سر راشداً مهديّاً » ، بنابراين از آن تكلّفهاى دور و دراز ، راحت خواهند بود .
كوفىها گفتند : تقدير آن : « ضربى زيداً قائماً حاصل » به اين كه « قائماً » را از معلّقات مبتدا بدانند . البتّه اين سخن آنان را ملزم مىكند به حذف خبر ، بدون اين كه عاملى راهشان را ببندد ، و ملزم مىكند به مقيّد كردن مبتدايى كه عموميّت آن به دليل استعمال ، مقصود است . . » . « 1 » سيزده . زمخشرى گويد : « مواردى هست كه خبر در آن حذف شده است به جهت اين كه ديگرى راهش را مىبندد . از جمله آن كه گويند : أ قائم الزيدان ، و ضربى زيداً قائماً ، و أكثر شربى السويق ملتوتاً . . » .
چهارده . ابنحاجب در شرح كلام يادشدهى زمخشرى گويد :
« گفتهاند : ضربى زيداً قائماً ، استاد گفت : ضابطهاش اين است كه مقدم آيد مصدر يا آنچه در معناى آن و منسوب به فاعل يا مفعولش باشد ، و پس از آن حال از هر دو يا از يكى از آنها بيايد ، با معنايى كه توسّط حال ، از خبر مستغنى شود ، و نحوىها را در
هامش
( 1 ) . الفوائد الضيائية : 296 - 297 ، مبحث المبتدا و الخبر من المرفوعات ، فى مواضع لزوم حذف الخبر .