و لازمهاش اولىبودنش به خلافت بعد از او نبود » « 1 » اين مطالب ابنحجر بود ، پس كجاست آنچه را نويسندهى « المرافض » ادّعا كرده و به آن ارجاع داده است ؟ بلكه جانشين كردن اميرالمؤمنين عليه السلام بر مدينه را چند بار به طور صريح تكرار كرده است . همچنين است عبارت « فصل الخطاب » كه پيش از اين نقل شد .
نويسندهى « حبيب السّير » نيز هر چند در آغاز سخنش جانشينى در اهل و عيال را آورده است ، ولى در پايان به طور صريح مىگويد كه جانشين « در ميان مردم آن شهر بود » « 2 » و امّا شيخ عبدالحق . . . گفتيم كه او اين جانشينى را مخصوص به اهل و عيال دانسته كه بطلان اين سخن ، از متن گفتههاى بزرگان حديث و سيره آشكار شد ، و ثابت گرديد كه از دروغهاى ناصبىها و پيروانشان است . . .
12 - دهلوى گويد : اين امور بر پايهى مَحرم بودن و آگاهى از نهانىهاى زندگى سامان مىيابد ،
بهناچار در هر شرايطى بايد فرزند يا داماد و مانند آن ، معيّن شود .
گويم :
بطلان اين خرافه روشن است ، با اينهمه دليلهاى محكم و برهانهاى آشكار و شواهد تابناك در پاسخ آن هست كه إنشاءاللَّه بعد از اين خواهيم آورد . البتّه تمام اين سخنها بيانگر اين حقيقت است كه اين جانشينى ، شرافتى بس بزرگ و مقامى و الا براى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بوده است ، و او را ثوابى است همانند ثواب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم . براى بيان بزرگى مقام و عظمت اين خلافت همين كلام پيامبر بس است كه فرمود : « شهر جز به من يا به تو سامان نمىيابد » .
پس ادّعاى تعيين پسر يا داماد يا مانندش براى اين امر در هر حال ، دروغى محض و بهتانى صِرف است . . .
هامش
( 1 ) . الصوعق المحرقة : 73 - 74 .
( 2 ) . حبيب السير ، فصل غزوهى تبوك .