او در مورد احكام وابسته به فرماندارى مدينه نيابت داشت ، نه در اصل نبوّت ، پس اين حديث براى مرتضى دلالت بر فضيلتى دارد از آن جهت كه او را فرمانرواى مدينه نصب كرد و شايستگى او بر حكومت و تشبيه او به پيامبر را نشان داد ، نه در فضيلت بر شيخين . . » . « 1 » و رشيد دهلوى همينگونه گفته است ، كه خواهد آمد .
هيجده . اسحاق هروى گويد : « محدّثان اهل تحقيق در علّت صادرشدن اين سخن ، آوردهاند كه . . » . تا پايان گفتهاش كه پيش از اين به طور كامل آورده شد .
نويسنده گويد : سپاس خداوند را كه از روايات و صريح گفتار پيشوايان بزرگ اين قوم روشن شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در جنگ تبوك ، كسى جز حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام را جانشين خود نفرمود . پس جانشينىِ فلان و فلان از كجا آمده است ؟
اين سخن ، جز دروغ نيست .
نويسندهى « مرافض الروافض » اين ادّعاى ناپذيرفته را آورده است ، همانگونه كه ديديد ، و محبّ طبرى هم از ابناسحاق آن را نقل كرده است ، كه سخن او و پاسخ آن را خواهيد ديد .
تنها مىماند اين مدّعا كه پيامبر صلى الله عليه و آله ، كسى غير از حضرت على عليه السلام را به امامت نماز در مسجدشان ، نصب كرده ، كه تمسّك به آن نيز روا نيست ، چون اساساً صحت اين خبر اثبات نشده است .
و بسندهكردن به محض ادّعا زشت است ، بلكه پس از ثابت شدن ولايت مطلقه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بر مدينه ، اين ادّعا از بنيان فرو مىريزد ، چون شيخ عبدالحق و نويسنده « المرافض » ادّعا مىكنند كه اين امامت با آن خلافت مطلقه منافات دارد ، حال آنكه هنگامى كه اين خلافت با خبرها و سخنان صريح بزرگانشان ثابت شد ، قهراً اين امامت باطل مىشود .
ادّعاى اجماع سيرهنويسان در اين مورد نيز چنانكه دانستيد دروغ است .
هامش
( 1 ) . قرة العينين ، بخش ( الردّ على تجريد الاعتقاد ) ، مبحث حديث منزلت .