نيز : آنچه در كتابهايى مانند « سبل الهدى و الرشاد » و « انسان العيون » در مورد ادّعاى جانشينى ابناممكتوم بر مدينه آمده نه تنها براى امامت نماز با توجّه به روايتهاى جانشينى ديگرى ، نقض شده و مردود است ، و سخنان بزرگانشان در جانشين كردن حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام آن را باطل مىسازد . ژرفنگر باشيد و غفلت نكنيد .
10 - دهلوى گويد : پس اگر جانشينى مرتضى مطلق بود ، اين امور معنى نداشت .
گويم :
دانستيد آنچه را كه ناصبىها ادّعا مىكنند همان گفتهى دانشمندان بزرگ اهل سنّت است ، چون با صراحت خلافت حضرت على عليه السلام را نفى مىكنند . نويسندهى « المرافض » گويد : « دانسته شد كه اين خلافت ، خاصّ است نه مطلق ، و سخن در مطلق است » . و گويد : « اگر خلافت مرتضوى مطلق بود ، منصوب كردن محمّدبنمسلمة و ابناممكتوم معنى نداشت » .
بدين ترتيب مىيابيد آنچه را كه دهلوى از ناصبىها نقل كرده ، از نويسندهى « المرافض » صادر شده است . پس اگر شكّى در دشمنى بزرگان اين قوم باشد ، در اعتراف دهلوى به دشمنى نويسندهى « المرافض » با اهلبيت عليهم السلام ترديدى نيست .
شيخ عبدالحق دهلوى گويد : « اگر اين خلافت مطلقه بود ، امامت نيز به او تفويض مىشد . . » . پس آيا ترديدى در ناصبىبودن اين شيخ كه از بزرگان حديث اهل سنّت قلمداد شده وجود دارد ؟
ليكن اصل منصوب كردن براى امامت نماز و اصل جانشين كردن غير از امام عليه السلام ، همانگونه كه دانستيد ، پايه و اساسى ندارد . . . و سپاس خداوند را . . .
11 - دهلوى گويد : پس روشن شد كه اين خلافت ، تنها در كارهاى خانه و زير نظر داشتن اهل وخاندان است .
گويم :