گويم :
اينان دقيقاً همان سخنانى را به زبان آوردهاند كه ناصبىها گفتند ، بلكه قارى چيزى بر آن افزود كه آنان نگفتند ، « پس از بازگشت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه ، از آن خلافت جزئى عزل شد » ! ! و اين مطلبى است كه حتّى در سخن ناصبىها نيامده است .
5 - 7 .
ابوشكور سالمى
متن گفتهى ابوشكور ، محمّدبن عبدالسعيدبن شعيب سالمى حنفى ، در كتابش ( التمهيد فى بيان التوحيد ) چنين است :
« و امّا اين سخن كه : پيامبر عليه السلام او را خليفه قرار داد و در جايگاه هارون نسبت به موسى بود .
سالمى گويد : اين خبر بر شما حجّت است ، چون پيامبر صلى الله عليه و آله در يكى از جنگها كه خارج شد ، علىبنابىطالب رضىاللَّهعنه را در مدينه جانشين كرد . هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله خارج شد ، منافقان گفتند : او از پسرعمويش دورى جست و پيامبر ، او را در خانه نشاند . هنگامى كه على رضىاللَّهعنه آن را شنيد ، از اين سخن غمگين شد ، و در پىِ رسول خدا صلى الله عليه و آله بيرون رفت ، هنگامى كه به ايشان رسيد ، پيامبر به او فرمود : به چه دليل احساس كردى كه سبك به شمار آمدهاى ؟ گفت : مرا جانشين خود بر زنان و كودكان و منافقان نموديد . و منافقان دربارهام چنين گفتند و داستان را براى پيامبر بازگفت . پس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ؟ » .
بعلاوه هارون پيامبر بود و على رضىاللَّهعنه پيامبر نبود ، و هارون عليه السلام جانشين موسى در حياتش بود و پس از وفاتش نبود ، چون او پيش از موسى عليه السلام درگذشت . پس دو قضيه با هم شباهتى ندارند » .
گويم : مگر ناصبىها چيزى غير از اين مىگويند ؟