تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
نكته‌اى كه بر اهل تحقيق پوشيده نمىماند . 2 - 7 تا 4 - 7 .

سخن عياض ، طيّبى ، قارى

نورالدّين علىبن سلطان هروى قارى ابتدا كلام توربشتى ، قاضى عياض و طيّبى را آورده و سپس خودش در مورد حديث منزلت سخن مىگويد . قارى مىنويسد : « توربشتى گويد : پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام خروجش به جنگ تبوك ، على رضىاللَّه‌عنه را جانشين خود بر خانواده‌اش نمود ، و فرمانش داد كه نزد آنان بماند ، امّا منافقان فتنه انگيختند و گفتند : او را بجا نگذاشت مگر به دليل گران‌بارى كه نسبت به او داشت تا از او آسوده بماند . هنگامى كه على آن سخن را شنيد ، سلاحش را برگرفت ، و نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله - كه در جُرف فرود آمده بود رفت و گفت : اى رسول خدا ! منافقان چنين گمان برده‌اند . فرمود : دروغ گفتند ، بلكه من تو را بر آن‌چه پشت سر دارم جانشين كردم . پس بازگرد و جانشين من در خانواده‌ام و خانواده‌ى خودت باش ، آيا راضى نمىشوى - اى على كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى . اين حديث ، كلام خداوند سبحان را تأويل مىكند : « و قال موسى لأخيه هارون اخلفني فى قومي » « 1 » استدلال به اين حديث بر اين مدّعا كه بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله خلافت براى على است ، انحراف از راه صحيح است ، چون جانشينى در خانواده در دوران حيات ، اقتضاى خلافت در امّت پس از مرگ را ندارد ، و مقايسه‌اى كه به آن تمسّك جسته‌اند ، با مرگ هارون پيش از موسى عليهما السلام بر سرشان فرو مىريزد . اين حديث فقط جايگاه تنگاتنگ و اختصاص او به برادرى از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله را مىرساند » . در شرح مسلم آمده است : قاضى عياض گفت : اين چيزى است كه رافضىها و ديگر فرقه‌هاى شيعه به آن تمسك جسته‌اند كه خلافت حق على رضىاللَّه‌عنه بود و به او وصيّت شده بود . آن‌گاه رافضىها ديگر صحابه را كه غير او را مقدم داشتند ، تكفير كردند ، و بعضى افزون بر آن ، على را نيز كافر دانسته‌اند ، چون براى طلب حقش قيام
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) : 140 .