علماى شيعه ، پس آنان گمراه كنندهاند نه شيعه .
7 - بعضى از كسانى كه دلالت حديث به امامت را انكار كردهاند
دهلوى به صراحت و روشنى گويد : هر كس دلالت حديث منزلت بر اصل امامت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را منكر شود ، ناصبى است ، چون آنان گويند خلافتى كه در اين حديث آمده غير از خلافت مورد بحث است .
گوييم : انكار دلالت اين حديث بر اصل امامت و خلافت ، از بسيارى از علماى اهل سنّت صادر شده و در كتابهايشان آمده است ، و از اينجا حقيقت حال اين گروه را در برابر حضرت اميرالمؤمنين و اهل بيت پيامبر عليهم السلام خواهيد دانست . در اينجا ، كلام توربشتى ، عياض ، طيبى ، قارى ، سالمى ، خلخالى ، خطّابى ، زيدانى ، نووى ، كرمانى ، عسقلانى ، قسطلانى ، طبرى ، حلبى ، ولىاللَّه دهلوى ، دهلوى ( صاحب تحفه ) و سهارنپورى را در اين باب ، همراه با نقد مختصر مىآوريم و پس از آن به نقد و بررسى نسبتاً مبسوط كلمات اعور واسطى و ابنتيميه در زمينه مىپردازيم .
1 - 7 .
سخن فضلاللَّه توربشتى
فضلاللَّهبنحسين توربشتى در شرح حديث گويد :
« استدلال به اين حديث بر اين مدّعا كه بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله خلافت براى على است ، انحراف از راه صحيح است ، چون جانشينى بر خانواده در دوران حيات ، اقتضاى خلافت در امّت پس از مرگ را ندارد و مقايسهاى كه به آن تمسّك جستهاند ، با مرگ هارون پيش از موسى عليهما السلام بر سرشان فرو مىريزد ، بلكه به اين حديث تنها جايگاه تنگاتنگ و اختصاص على به برادرى پيامبر صلى الله عليه و آله را مىتوان فهميد » . « 1 » وى ، همچنين در كتابش ( المعتمد فى المعتقد ) بر اين انكار و نفى ، پافشارى بسيار كرده است كه نشان مىدهد دشمنى او با على عليه السلام شديدتر از ناصبىها است ،
هامش
( 1 ) . شرحالمصابيح ( خطى ) باب مناقب على ، از كتاب المناقب .