متواتر آشكار را نپذيرفتند ؟ »
[ پس از نقل كلام فخر رازى مىگوييم ] اگر احتجاج ابوبكر به يك حديث كه تنها خودش روايت كرده ، مجاز باشد با وجود ضعف در دلالت كه رازى به آن اعتراف كرده است براى شيعه هم مجاز خواهد بود كه به حديث منزلت بر خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام احتجاج كند ، حتّى اگر نزد اهل سنّت متواتر نباشد ، چون بدون ترديد از نظر سند و دلالت از آن قوىتر است .
اگر در عبارت رازى با دقّت بنگريد ، خواهيد ديد كه با هزار دليل بر بطلان خلافت ابوبكر برابرى مىكند ، چون دليلى كه ابوبكر با آن در برابر انصار بر استحقاق خلافتش احتجاج كرد ، در اصل و دلالت ضعيف است . كاملًا روشن است كه آنچه در دلالت ضعيف باشد ، بدون ترديد احتجاج به آن جايز نيست ، هرچند كه در اصل قوى باشد ، پس چگونه خواهد بود اگر در اصل هم ضعيف بوده باشد ؟
* نيز نويسندهى « المرافض » تصريح مىكند كه حديث « الائمّة من قريش » خبر واحد است و تنها گمان را مىرساند ، و براى انصار هم جاى بحث داشت .
* نويسندهى « النواقض » نيز نصّ بر اين مطلب مىكند ، ليكن روايتش را به « يك شخص » نسبت مىدهد . عبارتش - در فصل سوم كتاب چنين است :
« دليل دهم : سيرهنويسان و محدّثان نقل كردهاند كه روز سقيفه ابتدا در امر خلافت اختلاف كردند . انصار مىگفتند : خلافت مهاجرين بر خود را نمىپذيريم ، بلكه يك امير از ما و يك امير از شما . شخصى به پا خاست و گفت : شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمود : ائمّه از قريشاند . انصار ساكت شدند و با ابوبكر بيعت كردند ، در اثر نهايت پيروى آنان از سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز به دليل كمال پرهيزكارىشان . آنان با اين كه خلافت مهاجران را بر خود بسيار ناخوشايند مىداشتند ، با اينهمه تنها با يك خبر واحد راضى شدند ، هر چند كه برايشان جاى بحث وجود داشت » .
* و از شگفتيهاى اين جايگاه ، اعتراف اين گروه است به اين نكته كه دليل خلافت ابوبكر ، منحصر به اين حديث است كه وضعش را دانستيد . به مولوى عبدالعلى شارح كتاب « مسلَّم الثبوت » بنگريد كه چنين گويد :
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 141
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١٤١