آنگونه كه در كتاب « الدرالثمين فى مبشّرات النبى الامين » نوشتهى ولىاللَّه دهلوى آمده است .
تا آنجا كه گفتهاند : كسى كه آنها را سبك بشمارد ، بدعتگذار ، و رهرو راه غيرمؤمنان است ، آنگونه كه در « حجّةاللَّه البالغة » آمده است .
و بدينگونه براى ردّ فضيلتهاى اميرالمؤمنين على عليه السلام كه در خبرهاى هر دو گروه ( شيعه و سنّى ) آمده است ، جرأت يافتهاند ، آنهم به علّت ناهمگونى ميان آنها با حديثهاى صحيح بخارى و مسلم و مقدّمداشتن حديثهاى آن دو ، با ادّعاى اجماع بر صحّت آن دو كتاب ، چنان كه در كتاب « قرةالعينين » آمده است . آنان شيعه را از اين جهت نكوهش مىكنند كه به حديثهاى آن دو كتاب ، اعتماد ندارد . آنگونه كه در « النواقض » آمده است .
و مطالب ديگرى كه در شأن دو صحيح گفتهاند
با اينهمه ، حديث منزلت را با آن كه در هر دو صحيح نقل شده است ضعيف مىدانند .
بههرحال ، آنچه پيش از اين دربارهى سند حديث منزلت و صحّت و استوارى و تواتر آن ، از گفتههاى آنان آورديم بهويژه اينكه از حديثهاى دو صحيح و ديگر صحيحهاست كافى است تا تضعيف آنان در سند اين حديث را باطل كند .
2 - نفى تواتر ، به اين كه خبر واحد است
مطلب دوم ، نفى تواتر حديث و ادّعاى اين كه خبر واحد است ، آنهم بعد از اعتراف به صحّت آن در نظر اهل حديث .
پاسخ
بطلان اين سخن مانند مطلب نخست ، آشكار و روشن است ، از اين رو كه ديديم بيش ازبيست نفرازاصحاب روايتش كردهاند ، درصورتىكه ابنحجرباروايت يك حديث از هشت صحابى نفر ، و ابنحزم از چهار نفر صحابى ، تواتر آن حديث را ادّعا