پاسخ
مطالبى كه پيش از اين آورديم ، براى پاسخگويى به چنين سخنانى بسنده است .
گفتيم كه اين حديث در بالاترين درجهى صحّت نزد آن گروه است و با اسنادهاى معتبر و نقلهاى فراوان از گروه بسيارى از صحابه آن را روايت كردهاند . سپس ديديم كه بر صحّت و تواتر آن از رسول خدا صلى الله عليه و آله تصريح كردهاند .
همچنين ديديم كه مسلم و بخارى آن را در صحيح خود آوردهاند و همچنين نويسندگان ديگر صحيحها . بنابراين اگر سنديّت اين حديث صحيح نباشد ، پس كدام حديث نزد آنان صحيح است ؟ و اگر عيبجويى در سند چنين صحيحى ممكن باشد ، پس چگونه مىتوانند براى بزرگانشان فضيلتى يا باورى از باورها يا حكمى از احكام شرعى را اثبات كنند ؟
بدين ترتيب اگر استوانههاى اهل سنّت در رويارويى با شيعه چنين حالتى داشته باشند ، اميد چه خيرى مىتوان از آنان داشت و در بحثهاى علمى انتظار چه انصافى را داشته باشيم ؟
از اينجا روشن مىشود كه اين قوم در بحث با شيعه ، به هيچ ملاك و ضابطه و قاعدهاى پاىبند نيستند .
لذا ابنحجر مكّى دو صحيح را چنين توصيف مىكند كه : « بعد از قرآن به اجماع دانشمندان مطرح و معتبر ، صحيحترين كتابهاست » . « 1 » ديگران نيز گفتهاند كه با مراجعه به كتاب نووى ( المنهاج فى شرح المنهاج ) ، كتاب ابنحجر عسقلانى ( شرح النخبة ) ، كتاب دهلوى ( قرة العينين ) و ديگران ، كاملًا روشن مىشود .
آنان عقيده دارند كه پيامبر صلى الله عليه و آله كتاب بخارى را كتاب خود دانسته و به آموزش آن فرمان داده است ، آنگونه كه در مقدّمهى « فتح البارى » آمده است .
آنان از حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم نقل كردهاند كه تمامى حديثهاى بخارى را صحيح دانسته و اجازهى روايت آنها را داده است ، و همينگونه است نسبت به صحيح مسلم ،
هامش
( 1 ) . الصواعق المحرقه ، فصل اوّل در خلافت ابوبكر .