حسين گفت : من از شما التماس كردم كه اگر خواهيد بيعت كنيد ، من شما را جبر نمىكنم ، اختيار با شماست .
چون به وداع حضرت امام موسى عليه السّلام آمد ، حضرت فرمود : « اى پسر عمّ بدان كه در اين سفر البتة كشته خواهى شد نيكو جنگ كن كه اين گروه فاسقى چندند كه در ظاهر اظهار اسلام مىكنند ودر باطن مشركند وكافر - پس فرمود - :
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
، من مزد مصيبت شما را - اى گروه خويشان من - از خدا مىطلبم » .
پس حسين بيرون رفت وچنانكه حضرت فرموده بود أو واصحابش همگى كشته شدند « 1 » .
وصاحب « مقاتل الطالبيين » گفته است كه : حسين با سيصد نفر از سادات وموالى وغير ايشان متوجّه مكّه معظّمه شد وشخصي را در مدينه نائب كرد ، چون به فخّ رسيدند لشكرهاى هادي - خليفه - به استقبال ايشان آمدند ودر آن سال از بنى عباس ، عباس بن محمّد ، وسليمان بن أبي جعفر ، وموسى بن عيسى به حجّ آمده بودند ، ومبارك ترك ، وحسن حاجب ، وحسين بن يقطين نيز به ايشان ملحق شدند ، ايشان با لشكر گران در برابر لشكر سيد حسين ايستادند ، در روز هشتم ماه ذي حجه ، در وقت نماز صبح ، پس اوّل بر حسين عرض أمان كردند وگفتند كه : ما شما را أمان مىدهيم وضامن مىشويم كه خليفه به شما ضررى نرساند بلكه احسان كند به شما ، سيد حسين چون مىدانست كه بر أمان ايشان اعتماد نمىتوان كرد واگر دست بيابند ايشان را به أقبح وجوه به قتل مىرسانند ؛ قبول نكرد ، وقتال عظيم در ميان ايشان واقع شد وپيوسته لشكر مخالف صداى أمان بلند مىكردند ، وبا قلّت عدد وعدم مدد جمع كثير از
هامش
( 1 ) كافى : 1 / 366 حديث 18 ( با اندكى اختلاف ) .