تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامع الفضل — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
پس حسين بر منبر برآمد وگفت - بعد از حمد وثنا الهى - : منم فرزند رسول خدا وبرآمدم بر منبر رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وشما را دعوت مىكنم كه عمل كنيد به سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ، ومردم بعضي بيعت كردند ودر اين حال حمّاد بربرى كه داروغهء مدينه بود لشكرى جمع كرد وبر در مسجد آمد ، چون خواست كه از مركب به زير آيد سيد يحيى بن عبد اللّه شمشيرى كه در دست داشت چنان بر پيشانى أو زد كه زره وخود وكلاهش را بريد « 1 » ونصف سرش را پراند وآن ملعون از أسب در غلطيد ويحيى حمله كرد بر لشكرش وهمه گريختند . ودر آن سال ؛ مبارك ترك - كه از امراى خليفه بود - به حج آمده بود ، چون داخل مدينه شد خبر خروج حسين را شنيد شب پنهانى كس نزد أو فرستاد كه من نمىخواهم مبتلا به جنگ تو شوم ودر خون سادات داخل گردم ، شب جمعى را بر سر لشكر من بفرست ، اگر چه ده نفر باشند كه بهانه‌اى باشد از براي من ومن بگريزم ، وحسين چنين كرد وأو گريخت وبه جانب مكّه رفت « 2 » . وشيخ كلينى روايت كرده است كه : چون حسين خروج كرد ومدينهء طيّبه را متصرّف شد ، فرستاد وحضرت امام موسى كاظم عليه السّلام را تكليف كرد كه با أو بيعت كند ، حضرت « 3 » به نزد أو رفت وفرمود : « اى پسر عمّ ، مرا تكليف [ به ] بيعت مكن ، پسر عمّ تو محمّد بن عبد اللّه بن الحسن ؛ پدرم حضرت امام جعفر عليه السّلام را جبر بر بيعت كرد وبر أو لازم شد امرى چند كه نمىخواست بگويد گفت ، يعنى : خبر داد به آنكه كشته خواهد شد وكي أو را خواهد كشت ، اگر مرا نيز تكليف كنى آنچه مىدانم خواهم گفت » .
هامش
( 1 ) ج ، د : دريد . ( 2 ) مقاتل الطالبيين : 294 و 299 ( با اندكى اختلاف ) . ( 3 ) ج : امام عليه السّلام .
مقامع الفضل — صفحة 498 | مؤسسة العلامة المجدد الوحيد البهبهاني / آقا محمد علي كرمانشاهي