تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامع الفضل — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
مدينه « 1 » . وأبو الفرج أصفهاني در كتاب « مقاتل الطالبيّين » روايت كرده است كه : سبب خروج حسين آن بود كه هادي مرد شقى از أولاد عمر بن الخطاب را والى مدينه كرد ، وآن عمرى كار را بر سادات مدينه تنگ كرد واهانت واذيّت بسيار به ايشان مىكرد ، وچون أوائل آمدن حاجيان شد هفتاد نفر از حاجيان به مدينه داخل شدند ووسوسه كردند حسين وساير سادات را كه خروج كنيد وما أعانت شما مىكنيم ، حسين ارادهء خروج كرد وجمع كرد سادات را كه از جملهء آنها « 2 » سه پسر عبد اللّه بن حسن بن امام حسن عليه السّلام بودند ، كه يكى يحيى نام داشت ، وديگرى سليمان وسيّم إدريس ، وعبد اللّه بن حسن مثلّث كه أو را افطس مىگفتند ، وإبراهيم بن إسماعيل كه أو را طباطبا مىگفتند وسادات طباطبا به أو نسبت مىرسانند ، وعمر بن حسن بن علي بن حسن مثلّث ، وعبد اللّه بن إسحاق بن إبراهيم بن حسن مثنّى بود ، ودوستان وآزادكرده‌ها وآشنايان خود را جمع كردند ، پس بيست وشش نفر از أولاد أمير المؤمنين عليه السّلام جمع شدند وده نفر از حاجيان وجمعى از مواليان وسائر مردم نيز با ايشان اتّفاق كرده « 3 » ، خروج نمودند . وچون مؤذّن اذان صبح را گفت داخل مسجد شدند وافطس بر مناره‌اى بالا رفت ومؤذّن را جبر كرد كه ( حىّ على خير العمل ) را در اذان گفت ، عمرى چون اين صدا را شنيد ؛ گريخت واز مدينه بيرون رفت وحسين نماز صبح را در مسجد با مردم كرد ، وكسى از أولاد أبو طالب عليه السّلام تخلّف ننمود از ايشان مگر حضرت امام موسى كاظم عليه السّلام وحسن بن جعفر بن حسن مثلّث .
هامش
( 1 ) تاريخ حبيب السير : 2 / 225 . ( 2 ) الف ، ب : ايشان . ( 3 ) در نسخه الف ، ب به جاى « اتّفاق كرده » ( متفق شدند ) آمده است .