نيست .
ومطرود بن كعب خزاعي در مرثيهء أو قصيدهاى گفته ، كه از آن جمله اين شعر است :
وهاشم في ضريح وسط بلقعة * تسفي الرياح عليه بين غزّات « 1 »
يعنى : هاشم در قبرى است در ميان بيابان خالى از همه چيز ، كه مىوزد بر أو بادها در ميان غزّهها و « غزّات » جمع غزّه است ، وگويا كه هر قطعهاى از غزّه را به اسم كلّ مسمّى ساخته كه غزّات گفته ، وهاشم همان است كه با عبد الشمس پدر اميّه - كه جدّ بنى اميّه است - توأم زائيده شده وپيشانى يا پشت آنها - بنابر اختلاف أقوال - با هم متّصل بوده وبه شمشير آنها را از همديگر جدا ساختند ، ودر آن وقت پير كاهنى يا عارفي در آنجا حاضر بود ، پس گفت : كه اين كار شوم است ودلالت مىكند كه هميشه ميان اين دو پسر وأولاد ايشان جنگ وشمشير باشد « 2 » ، آخر چنان شد كه آن پير تطيّر نموده بود ، واللّه العالم .
والحاصل : سيّد نزد اماميه كسى است كه از أولاد هاشم باشد .
وهاشم را دو پسر بود ، يكى أسد نام ، كه پدر فاطمه مادر حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام است وديگر عبد المطّلب - به ضمّ الميم وتشديد الطاء المفتوحة وكسر لام - است واسمش شيبة الحمد است ، ووجه تسميه آن است كه : چون متولّد شد چند دانهء موى سفيد بر سرش بود .
ولقبش عبد المطلب شد به جهت آنكه : در مدينهء منوّره نزد مادرش سلمى - از بنى نجّار - بود ، وبعد از فوت پدرش هاشم ؛ پس عمويش مطلّب بن عبد
هامش
( 1 ) سيرهء ابن هشام : 1 / 147 .
( 2 ) النزاع والتخاصم : 18 . عدهاى از محققين معتقدند كه : أمية ( جد بنى أمية ) غلام رومى بود وپسر خوانده عبد شمس ، عدهاى بدون توجه وى را پسر عبد شمس معرفى كردند . مراجعه شود به : كامل بهائى : 1 / 269 ، بحار الأنوار : 31 / 543 و 544 ، الزام النواصب : 179 و 180 وكتب ديگر .