- رضوان اللّه عليهم - « فعل ما يقع به الجناية » حقّ است لكن فهميدن آن واستنباط مراد ايشان كار هر بافنده وحلّاج نيست ، وضمان در صورت مسئوله به أقوال ايشان موافق وبا مضمون ادلّه مطابق است ، زيرا كه برداشتن پايهء تفنگ پر كرده بدون محارست فعلى است كه غالبا جنايت به آن واقع مىشود به اينكه بر آتشخانه مىخورد واز آنجا تأثير در خزانه مىكند وخزانه تأثير در اخراج گلوله مىكند ، وگلوله تأثير در جائى از بدن مىكند ، گاهى مىكشد وگاهى نمىكشد . به همين نحو است آتش گذاشتن وچخماق خوابانيدن بر آتشخانه كه مجرّد آن فعلى نيست كه بىواسطه جنايت كند ، بلكه بواسطهء باروت وآتشخانه وخزانه وگلوله وأمثال ذلك ؛ جنايت واقع مىشود ودر هر دو جا عرفا مىگويند كه فلان كس فلان كس را كشت ، لكن در يك جا مىگويند كه تقصيري نداشت ونمىخواست كه أو را بكشد واتّفاقا چنين شد ، در جائى ديگر مىگويند كه تقصير داشت چون مىدانست كه تفنگ پر است ، وغالبا يا اتّفاقا بعد از برداشتن آن چخماق آن مىلغزد وتفنگ به در مىرود ، مىبايست كه اوّل تفنگ را خالى كند وبعد از آن مشغول اصلاح شود ، ودر جائى مىگويند كه منظورش زدن شكارى يا امتحان تفنگ بوده ، نه زدن آن شخص وهمچنين ، لكن در هيچيك از اين صور ، خون مسلمان هدر نمىشود ، بلكه يا قصاص لازم مىآيد ، يا ديت بر فاعل يا بر عاقله .
وتمثيل ما نحن فيه به افتادن از درختى كه عمرو در ملك مباحى غرس نموده ملايم ومناسب نيست ، زيرا كه : غرس درخت لازم ندارد رفتن كسى را بالاى « 1 » آن ، ونه افتادنش از آن ، به خلاف برداشتن پايهء چخماق .
ونظير ما نحن فيه آن است كه : كسى كوچهاى را آبپاشى مىنمايد وبه
هامش
( 1 ) د ، ه : بر سر .