تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامع الفضل — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
أو با ورثه ادعا مىنمودند كه قتل خطا بوده ، وعاقله منكر بود وبعد از گفتگو ؛ جمعى از مصلحين بناى صلح فيما بين قاتل وعاقله وورثه ؛ در خصوص وجه ديت وحق صداق ؛ گذاشتند ، حال عاقله ادعا مىنمايد كه من عالم بقدر ديت نبودم ، آيا صلح مذكور منفسخ مىشود يا نه ؟ وديگر قتل مذكور در ماه حرام واقع شده آيا ديت آن با ساير ايّام تفاوت دارد يا نه ؟

جواب :

هرگاه جهل عاقله در حين مصالحه معلوم ؛ يا ورثه به آن معترف باشند اختيار فسخ دارد ، واگر ورثه منكر ؛ وعاقله از اثبات عاجز باشد صلح لازم است ، پس اگر ادعاى علم به جهل بر ورثه نمايد تسلّط قسم بر آنها دارد ، لكن در صورت مسئوله چون عاقله منكر خطا بوده پس اگر صلح را به جهت رفع ادعا از خود واز قاتل نموده ، صلح صحيح ومتوقف بر دانستن مقدار ديت نيست ، ودر اين صورت ديت نيز زياد نمىشود ، هرچند كه در ماه حرام واقع شده باشد .

سؤال قصط [ 199 ] :

طفلى مميّز سوار اسبى بوده وآن را مىدوانيده ، ودر آن اثنا به اولاغ شخصي رسيده وپاى آن را شكسته ، غرامت بر عاقله است يا نه ؟

جواب :

بر عاقله همين ديت جنايت خطا وغير مكلف ؛ بر نفس انسان يا اعضاى آن لازم است ، واتلافات وجنايات كه بر أموال واقع مىشود بر جانى ومتلف است ، خواه به عمد باشد وخواه به خطا ، وخواه مكلّف باشد يا غير مكلّف به اتّفاق جميع علماء « 1 » .

سؤال ر [ 200 ] :

شخصي باغي « 2 » در تصرّف دارد چند سال ، وضعيفه‌اى بر أو ادّعا مىنمايد كه آن موروثى من است وديگرى را در آن دخلى نيست ،
هامش
( 1 ) رياض المسائل : 2 / 568 . ( 2 ) ج : باغي به ادعاى ملكيت .