تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامع الفضل — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
مىشود ، ودر صورتي كه موكّل معترف باشد كه بناى اجرت شده ؛ لكن بدون تعيين ، ووكيل ادّعاى تعيين نمايد واز اثبات عاجز آيد ، وبعد از مرافعه ؛ موكّل قسم بر عدم تعيين ياد نمايد ؛ وكيل مستحق أجرة المثل مىگردد ، واگر فرضا أجرة المثل زيادة بر مدّعاى مدّعى باشد در استحقاق آن اشكال به هم مىرسد ، واظهر عدم استحقاق است ؛ ظاهرا به موكّل برمىگردد ، واللّه العالم .

سؤال قفد [ 184 ] :

كسى زوجهء خود را مدّت هفت سال با دو طفل ؛ بىنفقه گذاشته وبه سفر رفته ، وبرادر زوجه نفقهء آنها را داده وحال كه از سفر آمده ، برادر زن ادّعاى نفقهء خود را مىكند ، وضعيفه نيز ادّعاى صداق مىنمايد وآن شخص نيز كوفت‌آتشكى « 1 » دارد واز حركت مردى افتاده وضعيفه نيز خواهش مرد دارد ومىگويد : اگر دست از أو برندارد خدا نخواسته عمل نامشروع از أو سر مىزند ، آيا تسلط دارد كه جبرا از أو طلاق بگيرد يا نه ؟

جواب :

زوجه ادّعاى نفقهء ماضيه را بر شوهر مىتواند نمود مطلقا ، وهمچنين برادرش نفقهء أطفال را ؛ به شرطي كه پدر در ايّام ماضيه قادر بر انفاق بوده وأطفال از خود چيزى نداشته باشند ومنفق به نيّت قرض ورجوع بر پدر داده باشد وزوجه مطالبهء صداق نيز مىتواند نمود . وتمام آن مطالبات در وقتي مىتواند كرد كه آن شخص قادر بر أداء باشد ، وزن تسلّط بر گرفتن طلاق ندارد مادامىكه شوهر نفقه وكسوهء أو را مىدهد ، واللّه العالم . [ * 38 ]

سؤال قفه [ 185 ] :

كاروانسرائى با شخصي به شراكت دارم كه دو دانگ از أو وتتمه از اين داعى مىباشد وآن شريك نه با من در آبادي أعانت مىكند ونه مىخرد ونه مىفروشد ونه تقسيم مىنمايد ، وبه اين تقريب رسد من در شرف انهدام است وآن قابل تقسيم نيز مىباشد ، هرگاه شريك به هيچ قسم راضى
هامش
( 1 ) يعنى : سفليس ( ناراحتى آلت تناسلى ) لغت‌نامه دهخدا : 40 / 350 .