تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامع الفضل — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
از آن معلوم شود كه نجاست بوده است ، يا شستن رخت را به ديگرى گذارد ودر آخر معلوم شود كه إزالهء نجاست نشده بود ، واينها همه در صورتي است كه نجاست رخت وبدن موجب بطلان وضوء وغسل وتيمّم نشده باشد والّا نماز باطل است . واگر نداند كه پوست ومانند آن از ميته است وبعد از نماز معلوم شود كه از ميته بوده نماز صحيح است به شرطي كه آن را از مسلمانى گرفته باشد يا در ولايت اسلام از مجهول الحال گرفته باشد ، والّا نماز در آن باطل است هرچند كه در بلاد اسلام از زمين برداشته باشد ، هرچند كه جلد قرآن افتاده باشد ، چون اسلام صاحبش را نداند . ومراد به بلاد اسلام بلادي است كه أكثر أهل آن مسلمان باشند ، واظهر آن است كه نماز مىتوان كرد در هر جامه‌اى غير پوستين مگر آنكه علم يا ظنّ شرعي به هم رسد كه نماز در آن نمىتوان كرد . ومرد در انگشتر طلا وزربفت طلائى ، يا در رختى كه تكمهء طلا ، يا چپ وراست طلا ، يا بند چاقشور « 1 » طلا وأمثال اينها از طلا داشته باشد نماز نمىتواند كرد ، ومطلّى حكم طلا دارد - هرگاه لباس ، يا جزء لباس باشد - وبا مطلا نماز كردن - خواه سكّه‌دار وخواه غير سكه‌دار - ظاهرا ضرر ندارد خصوصا در غير خانهء خود كه خوف تلف بر آن باشد ، وهمچنين مرد در رخت ابريشمى وكجينه « 2 » وآنچه مشهور است به علفى « 3 » ، نمىتواند نماز كرد هرچند كه ستر عورت به آن نتواند كرد - مثل : عرقچين وكمربند - چنانكه در طلا گفتيم
هامش
( 1 ) چاقشور : شلوار گشاد وبلند ، داراى ليفه وبند ( فرهنگ معين : 1 / 1267 ) . ( 2 ) كجينه وكجين : جامه‌اى كه در درون آن به جاى پنبه ؛ ابريشم ( كج ) مىآكندند ودر روز جنگ مىپوشيدند ، كجينه [ كجين ] منسوب به كج است . ( فرهنگ معين : 3 / 2915 و 2916 ) . ( 3 ) علفى : نوعي پارچه است كه از ابريشم مصنوعى سازند . ( فرهنگ معين : 2 / 2341 ) .