تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
الطّير ، حتّى وقفت بين يدي رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرفرفة ، و ألقت بغصنها الأعلى على رسول اللّه ، و ببعض أغصانها على منكبي ، و كنت عن يمين رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله . ( 77 ) فلمّا نظر القوم إلى ذلك قالوا - علوّا و استكبارا - : فمرها فليأتك نصّفها و يبقى نصفها ، فأمرها بذلك ، فأقبل إليه نصفها كأعجب إقبال و أشد [ ّه ] دويّا ، فكادت تلتفّ برسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله . ( 78 ) فقالوا - كفرا و عتوّا - : فمر هذا النّصف فليرجع إلى نصفه كما كان ، فأمره عليه السّلام . فرجع ، فقلت أنا : لا إله إلّا اللّه ، إنّي أوّل مؤمن بك يا رسول اللّه ، و أوّل من أمن بأنّ الشّجرة فعلت ما فعلت بود چون آواز پرهاى بال مرغ ، تا كه بايستاد بر رسول خدا - [ درود داد خدا بر او و آل او ] - جنبنده چون مرغى كه خواهد كه برخيزد [ يا ] فرو آيد ، و انداخت شاخ بالا را بر رسول خدا ، و بعضى شاخه‌هاى آن درخت بر دوش من ، و بودم من از [ جانب ] راست رسول خدا - درود داد خدا بر [ او ] و آل او . ( 77 ) پس آن گاه كه نظر كردند آن قوم وا آن ، گفتند [ از روى ] بلندى و بزرگى و گردن كشى و تكبّر : پس امر كن او را تا بيايد به تو نيمهء آن درخت ، و باقى ماند نيمهء آن ، پس امر كرد به آن روى آورد و بيامد به [ سوى ] او نيمهء آن چون عجب تر روى آوردنى ، و سخت تر آوازى ، پس نزديك بود كه در پيچد به رسول خدا - درود داد خدا بر او و آل او . ( 78 ) پس گفتند كفرى ، و از حد در گذشتنى : پس امر كن اين نيمه را تا باز گرد [ د ] وا نيمهء خود چنان كه بود ، پس امر كرد عليه السّلام پس باز گرديد ، پس گفتم من : نيست جز او خدا ، من اوّل ايمان آورنده‌ام به تو اى رسول خدا ، و اوّل كسى كه ايمان آورد بدرستى كه درخت بكرد